محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

627

تاريخ الطبرى ( فارسي )

و سه سال و دو ماه و بيست روز بود . پس از او يزدگرد بپادشاهى رسيد و او پسر بهرام گور بود و چون تاج بر سر نهاد بزرگان و سران قوم ، پيش وى شدند و دعا كردند و مباركباد پادشاهى گفتند كه پاسخ نكو داد و از پدر و مناقب وى ياد كرد و از رفتار وى با رعيت سخن آورد كه براى آنها بسيار مىنشست و بگفت كه اگر رفتار وى را چون پدر نبينند بايد بدانند كه خلوتهاى وى در صلاح انديشى مملكت و كيد با دشمنان است و اعلام كرد كه مهرنرسى پسر برازه و وزير پدر را وزارت داده و با رعيت روش نكو خواهد داشت و رسوم نيك بنياد خواهد كرد و پيوسته با دشمنان به جنگ و با رعيت و سپاه رؤف بود . يزدگرد را دو پسر بود : يكى هرمز كه ولايت سيستان داشت و ديگرى فيروز نام داشت و هرمز از پس مرگ پدر به پادشاهى رسيد و فيروز از وى بگريخت و به ديار هيطاليان رفت و قصهء خويش و برادر را با پادشاه آنجا فرو خواند و گفت كه پادشاهى حق اوست و تقاضا كرد سپاهى به دو دهد كه به كمك آنها با هرمز پيكار كند و پادشاهى پدر بگيرد . شاه هيطاليان نپذيرفت تا فيروز گفت : « كه هرمز پادشاهى ستمگر است . » و شاه هيطاليان گفت : « خدا ستم را نپسندد و كار ستمگران را به صلاح نيارد ، در قلمرو شاه ستمگر انصاف جز با ستم نتوان داشت . » و سپاهى به كمك فيروز فرستاد و فيروز طالقان را به وى داد و با كمك سپاه او با هرمز بجنگيد و وى را بكشت و سپاهش را بپراكند و بر پادشاهى تسلط يافت . و چنان بود كه روميان خراجى را كه به بهرام مىداده بودند به يزدگرد پسر