محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

608

تاريخ الطبرى ( فارسي )

كلبى از جمله كسانى است كه اين سخن گفته‌اند و اين نسب آورده‌اند . چنان كه گويند يزدگرد مردى خشن و سنگدل بود و عيوب فراوان داشت و بزرگتر عيب وى آن بود كه هوشيارى و ادب و اقسام دانش را كه آموخته بود و در آن مهارت يافته بود آنجا كه نبايد به كار مىبرد و پيوسته به چيزهاى زيان آور متمايل بود و همه بصيرت خويش را به فتنه گرى و مكارى صرف مىكرد و به شر دلبسته بود و فريفتهء اين گونه رفتار خويش بود و به علم و ادب كسان اعتنا نداشت . بدتر از همه اينكه خشن و تندخوى بود و خطاى اندك از نظر وى بسيار بزرگ مىنمود و لغزش ناچيز به ديدهء وى عظيم بود . هيچكس هر چند بنزد يزدگرد مقرب بود جرأت نداشت دربارهء كسى پيش وى شفاعت كند . به همه بد گمان بود و هيچكس را به چيزى امين نمىدانست و هيچكس را به پايمردى پاداش نمىداد . اگر فرومايه اى را بر مىآورد ، آن را نيك مىشمرد و اگر كسى براى ديگرى سخنى با وى مىگفت مىپرسيد : « براى اين گفتگو چه گرفته اى و دستمزد تو چيست ؟ » و كس به جز فرستادگان ملوك ديگر با وى سخن كردن نيارست و رعيت با توسل به سنتهاى نيك و رسوم معمول سابق از سطوت و آزار وى به سلامت مانده بود و بر ضدش هماهنگى و همدلى مىكرد . رأى وى آن بود كه هر كه خطايى كند وى را چندان عقوبت دهد كه به سيصد سال مانند آن ميسر نشود . عقوبت وى اندك نبود و چنان سخت بود كه بدتر از آن متصور نبود . اگر خبر مىيافت كه يكى از خاصان وى با يكى از همكاران خويش دوستى استوار دارد ، وى را از كار بر مىداشت . در آغاز كار نرسى را وزارت داد كه خردمند روزگار بود و در ادب و فضل سرآمد كسان بود و او را مهرنرسى و مهرنرسه مىگفتند و هزار بنده لقب دادند و رعيت اميد داشت كه خوى بد خويش واگذارد و نرسى او را به صلاح آرد . و چون