محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

604

تاريخ الطبرى ( فارسي )

يوسانوس آنها را از سطوت وى ميرهاند و از كوشش وى كار يوسانوس قوت گرفت . آنگاه شاپور گفت كه روميان به ديار ما هجوم آورده‌اند و بسيار كس كشته‌اند و درخت و نخل كه به سرزمين سواد بوده بريده‌اند و آبادانى آنجا را به ويرانى داده‌اند ، بايد بهاى اين ويرانى و تباهى را بدهيد و يا به عوض آن نصيبين و ولايت آن را به تصرف ما دهيد كه اين ولايت از ديار پارسيان بوده و روميان بر آن تسلط يافته‌اند . يوسانوس و سران سپاه وى با آنچه كه شاپور خواسته بود هم آهنگى كردند و نصيبين را به دو دادند و مردم آنجا خبر يافتند و از تسلط پادشاهى كه دين ديگر داشت بيمناك شدند و سوى شهرهاى مملكت روم كوچك كردند و شاپور خبر يافت و دوازده هزار خاندان از مردم اصطخر و اصبهان و ولايتهاى ديگر را به نصيبين برد و آنجا مقر داد . يوسانوس با سپاه سوى روم رفت و مدتى آنجا پادشاهى كرد و سپس بمرد . و شاپور از عربان كشتار بسيار كرد و شانهء سران عرب را در آورد به همين سبب وى را ذو الأكتاف نام دادند ( كه اكتاف جمع كتف است كه در زبان عرب به معنى شانه است . ) بعضى اهل خبر گفته‌اند كه شاپور از آن پس كه بسيار كس از عربان بكشت و از حدود قلمرو پارسيان و بحرين و يمامه برونشان راند سوى شام شد و به حدود روم رفت و به ياران خويش گفت سر آن دارد كه به روم در آيد و اسرارشان بجويد و اخبار شهرها و شمار سپاهشان بداند ، و به روم در آمد و مدتى آنجا بگشت و خبر يافت كه قيصر وليمه اى داده و به همه كسان گفته تا بر سفرهء وى حاضر شوند و شاپور درزى خواهندگان برفت و در جمع حضور يافت تا قيصر را به بيند و وضع سفرهء او را بداند . و او را بشناختند و بگرفتند و قيصر گفت تا وى را در پوست گاوى كردند ، آنگاه با سپاه خويش سوى ديار پارسيان روان شد و شاپور را به همين