محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

590

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گويند : حصار شهر فرو ريخت و شكافى پديد آمد كه شاپور از آنجا درآمد و بكشت و اسير گرفت و مال بسيار كه از قيصر آنجا بود به دست آورد . سپس از نصيبين سوى شام و ديار روم رفت و بسيارى از شهرهاى آنجا را بگشود . گويند : از جمله شهرها كه گشود قالوقيه و قذوقيه ( كيلكيه و پادوكيه ) بود و در انطاكيه الريانوس پادشاه روم را محاصره كرد و به اسيرى گرفت و با گروهى بسيار ببرد و به جندىشاپور مقر داد . گويند : وى الريانوس را به ساختن بند شوشتر وا داشت و بگفت تا پهناى آن را هزار ذراع كند و رومى ، بند را به كمك جماعتى كه از روم آورد بساخت و پس از فراغت از بنا آزادى خويش را از شاپور بخواست . گويند : مال بسيار از او گرفت و بينيش را ببريد و آزادش كرد و به قولى او را بكشت . در مقابل تكريت ، ما بين دجله و فرات شهرى به نام حضر بود و يكى از جرمقيان به نام ساطرون آنجا بود و همو بود كه ابو داود ايادى دربارهء وى گويد : « مرگ را بينم كه از حضر بر ساطرون ، خداوندگار مردم آنجا فرود آمده . » و عرب وى را ضيزن نام دادند . گويند : ضيزن از مردم با جرمى بود و به گفتهء هشام كلبى از عرب بود و نسب وى چنين بود : ضيزن پسر معاويه پسر عبيد پسر اجرام پسر عمرو پسر نخع پسر سليح پسر حلوان ، پسر عمران ، پسر الحاف ، پسر قضاعه . و مادر ضيزن از قوم تزيد بن حلوان بود و جيهله نام داشت و ضيزن به نام مادر شهره بود . به پندار ابن كلبى ضيزن پادشاه سرزمين جزيره بود و از بنى عبيد بن اجرام و قبايل قضاعه مردم بىشمار با وى بود و پادشاهى وى تا شام گسترده بود . و چنان شد كه ضيزن به هنگامى كه شاپور پسر اردشير سوى خراسان رفته بود به گوشه اى از سواد دست اندازى كرد و چون شاپور بيامد و از ماجرا خبر يافت سوى