محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
588
تاريخ الطبرى ( فارسي )
كه به شاهى مىرسد و نامى عام بر او نهاد كه صفت و نام باشد و چون شاه از فرزند خبر يابد برگزيدن تواند و نامش شاهپور كرد و نخستين كس بود كه اين نام يافت و عرب او را شابور سپاه خواند . بعضىها گفتهاند وى را اشه پور نام كرد و اشه شاهى بود كه مادر كودك از نسل وى بود . اردشير روزگارى دراز به سر برد و فرزند نياورد ، و روزى پير امين كه كودك به نزد وى بود بر شاه درآمد و وى را غمين يافت و گفت : « غم شاه از چه باشد ؟ » اردشير گفت : « چگونه غمين نباشم كه به مشرق و مغرب شمشير زدهام تا مقصد خويش يافتهام و پادشاهى پدرانم بر من راست شده و بى فرزند باشم و بى - دنباله بميرم . » پير گفت : « اى پادشاه خدايت خرسند بدارد و عمر دراز دهد كه ترا پيش من فرزندى نكو و گرانقدر هست ، اينك حقه اى را كه به تو سپردم و به انگشتر خويش مهر نهادى بخواه تا نشان آن به تو وا نمايم . » اردشير حقه را بخواست و نقش انگشتر خويش بديد و آن را بگشود و مردانگى پير را در آن ديد با نامه اى كه چون دختر اشك را بيازموديم كه از شاه شاهان اردشير باردار بود و ما را به كشتن وى فرمان داده بود و نابود كردن كشت شاه را روا نديديم و دختر اشك را به شكم زمين سپرديم چنان كه شاه فرموده بود و خويشتن را به مقام برائت آورديم تا بد انديشى بد گفتن نيارد و نگهبانان كشت شايسته شديم تا به ساعت فلان از سال فلان به اهل خويش پيوست . آنگاه اردشير به دو فرمان داد كه پسر را با يكصد و به قولى يك هزار پسر به - قامت و ادب و پوشش وى بيارد و پير چنان كرد و چون اردشير بنگريست از آن ميان پسر خويش را خوش داشت و به دل پذيرفت بى آنكه اشارتى يا سخنى رفته باشد . 45 )