محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
581
تاريخ الطبرى ( فارسي )
سوار كارى دلبسته بود و چون رامبهشت بابك را بياورد موى وى بيش از يك وجب دراز بود و چون به كمال رسيد پس از پدر به كار مردم پرداخت و اردشير را بياورد و شاهى اصطخر با يكى از بازرنگيان بود كه به گفتهء هشام بن محمد جوزهر نام داشت و بگفتهء ديگرى نام وى جزهر بود و خواجه اى داشت تيرى نام كه او را اركبد دارابگرد كرده بود و چون اردشير هفتساله شد پدر ، او را به بيضا به نزد جزهر برد و پيش وى بداشت و از او خواست كه اردشير را به تيرى بسپارد كه مربى وى باشد و پس از وى اركبد شود و جز هر پذيرفت و فرمانى نوشت و او را سوى تيرى فرستاد كه به خوشدلى پذيرفت و پسرخواندهء خويش كرد . و چون تيرى بمرد كار به اردشير رسيد و از عهده بر آمد و جمعى از منجمان و پيش گويان از زايچهء خوب وى خبر دادند و گفتند كه پادشاه ولايتها مىشود و اردشير فروتنى ميكرد و پيوسته خبر شايعتر مىشد و شبى به خواب ديد كه فرشته اى بالاى سرش نشسته بود و گفت كه خدا پادشاهى ولايتها به دو خواهد داد و آمادهء اين كار باشد . و چون بيدار شد خوشدلى كرد و خويشتن را نيرومندتر و دليرتر از پيش يافت و نخستين كار وى اين بود كه سوى چوپانان رفت كه محلى بود در ولايت دارابگرد و شاهى را كه آنجا بود و فاسين نام داشت بكشت . آنگاه سوى محلى ديگر به نام كونس رفت و شاهى را كه آنجا بود و منوچهر نام داشت بكشت سپس سوى محلى به نام لروير رفت و دارا شاه آنجا را بكشت و بر اين جاها پادشاهانى از جانب خويش گماشت و حكايت و كار خويش را با پدر بنوشت و به دو گفت به جز هر كه در بيضا بود حمله برد . و بابك چنين كرد و جز هر را بكشت و تاج وى بگرفت و به اردوان پهلوى پادشاه جبال و نواحى مجاور نامه نوشت و تضرع كرد و اجازه خواست تاج جز هر را بر سر شاپور پسر خويش نهد و اردوان پاسخى سخت داد و اعلام كرد كه او و اردشير پسرش در كشتن شاهان خطا كردهاند . 38 )