محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

552

تاريخ الطبرى ( فارسي )

و شاه سوار شد و كسان نيز با وى سوار شدند و چون به در غار رسيدند جوان گفت : « بگذاريد پيش ياران خود شوم . » و چون آنها را بديد خدا او را بخواب برد و آنها را نيز به خواب برد و چون ديرى شد و باز نيامد شاه در آمد و مردم در آمدند و پيكرها را بديدند كه جان نداشت و شاه گفت : « اين آيتى است كه خداى سوى شما فرستاده است . » قتاده گويد : ابن عباس با حبيب بن مسلمه به غزا رفته بودند و به غار گذشتند كه در آن استخوان بود و يكى گفت اين استخوان اصحاب كهف است . ابن عباس گفت : « سيصد سال پيش استخوانشان نابود شد . » ابو جعفر گويد : 10 ) و از جملهء پيمبران يونس بن متى بود چنان كه گفته‌اند يونس از دهكده هاى موصل بود كه آن را نينوى مىگفتند . و قوم وى بتپرست بودند و خدا يونس را برانگيخت تا از بتپرستى منعشان كند و وادارشان كند تا از كفر توبه كنند و به توحيد گرايند . و حكايت وى و قومش چنان بود كه خدا عز و جل در كتاب خويش آورده و فرموده : « * ( فَلَوْ لا كانَتْ قَرْيَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَها إِيمانُها إِلَّا قَوْمَ يُونُسَ لَمَّا آمَنُوا كَشَفْنا عَنْهُمْ عَذابَ الْخِزْيِ في الْحَياةِ الدُّنْيا وَمَتَّعْناهُمْ إِلى حِينٍ 10 : 98 ) * [ 1 ] . » يعنى : هيچ دهكده اى نبود كه ( پس از عذاب ) ايمان بيارد و ايمانش سودش دهد مگر قوم يونس كه ايمان آوردند و در زندگى دنيا عذاب خفت را از آنها برداشتيم و تا مدتى بهره ورشان كرديم . و نيز فرمود : « * ( وَذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْه فَنادى في الظُّلُماتِ 21 : 87 ) *

--> [ 1 ] - يونس : 98