محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

536

تاريخ الطبرى ( فارسي )

آنگاه برفتند تا به در جذيمه رسيدند و او را به وجود عمرو مژده دادند كه بسيار خرسند شد و او را به نزد مادرش فرستاد و به آنها گفت : « شما چه مىخواهيد ؟ » گفتند : « مىخواهيم مادام كه تو هستى و ما هستيم نديم تو باشيم . » گفت : « نديمى از شما باشد . » و نديمان معروف جذيمه همانها بودند ، و متمم بن نويره يربوعى در رثاى برادر خويش كه به وسيلهء خالد بن وليد در جنگ بطاح كشته شده بود هم ايشان را منظور دارد كه گويد : « به روزگاران دراز ما چون نديمان جذيمه بوديم تا آنجا كه گفتند از هم جدا نخواهند شد و چون پراكنده شديم گويى من و مالك با آن انس دراز يك شب با هم نبوده‌ايم . » و ابو خراش هذلى گويد : « مگر ندانى كه پيش از ما مالك و عقيل ، دوستان جانى جدا شده‌اند . » مادر عمرو به دو پرداخت و خدمه را بفرستاد تا در حمام كار وى را سامان دهد و چون برون شد جامه هاى خوب شاهانه به دو پوشانيد و مطابق نذرى كه داشت يك طوق طلا به گردن او كرد و گفت به حضور دايى خود رود . چون داييش ريش او را با طوق گردنش بديد گفت : « عمرو از سن طوق گذشته است » عمرو با جذيمه دايى خود ببود و همه كارهاى او را به عهده گرفت . و پادشاه عرب به سرزمين جزيره و مرتفعات شام ، عمرو بن ظرب بن حسان بن اذينة بن سميدع بن هوبر عملقى و به قولى عمليقى بود . و جذيمه سپاهى از عربان فراهم آورد و سوى او شد و آهنگ پيكار او داشت و عمرو بن ظرب با سپاه خويش از شام بيامد و رو به رو شدند و پيكارى سخت كردند و عمرو بن ظرب كشته شد و سپاهش پراكنده شد و جذيمه با سپاه خود با سلامت و غنيمت بازگشت . و پس از عمرو دخترش زبا به پادشاهى رسيد و نام وى نائله بود . و سپاه زبا از باقيماندهء عماليق و عربان عاربه و قبايل قضاعه بود و خواهرى