محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
524
تاريخ الطبرى ( فارسي )
كه پيرو دين آنها شد و سرجس را بجست و بيافت و دارى را كه بر آن آويخته شده بود بر گرفت و گرامى داشت و نگهداشت كه به تن وى خورده بود و به - بنى اسرائيل تاخت و بسيار كس از آنها بكشت و ريشهء نصرانيگرى روم از آنجا بود . بعضى اهل خبر گفتهاند كه مولود عيسى عليه السلام به سال چهل و دوم پادشاهى اوگوستوس بود و اوگوستوس پس از آن مدتها پادشاهى كرد و همه مدت پادشاهى وى پنجاه و شش سال بود و به قولى چند روز بيشتر بود . گويد : هنگامى كه يهودان بر ضد مسيح برخاستند رياست بيت المقدس با قيصر بود و پادشاه بيت المقدس از جانب قيصر هيردوس بزرگ بود كه رسولان شاه پارسيان كه سوى مسيح فرستاده بود به خطا پيش وى شدند و گفتند كه شاه پارسيان آنها را فرستاده تا تحفهء طلا و مرو كندر را كه همراه دارند به مسيح پيشكش كنند كه طلوع ستاره وى را ديده بودند و از روى نجوم تولد وى را دانسته بود و تحفه ها را در بيت لحم فلسطين به مسيح دادند و چون هيردوس خبر آنها را بدانست به - جستجوى مسيح بر آمد كه او را بكشد و خدا به فرشته فرمان داد تا قصد شاه را به - يوسف كه با مريم به كيسه بود بگويد و فرمان داد كه كودك را با مادر وى به - مصر برد . و چون هيردوس بمرد فرشته به يوسف كه در مصر بود خبر داد كه هيردوس بمرد و اركلاوس پسرش به جايش نشست و آنكه قصد جان كودك داشت برفت و او مسيح را به ناصرهء فلسطين برد تا سخن شعياى پيغمبر محقق شود كه گفت : « دعوت تو از مصر باشد » و چون اركلاوس بمرد هيردوس كوچك پادشاه شد و همو بود كه همانند مسيح را در ولايت خويش بر صليب كرد و در آن وقت رياست از آن شاهان يونانى و رومى بود و هيردوس و فرزندانش از جانب آنها بودند ولى لقب شاه داشتند و شاهان بزرگ لقب قيصر داشتند . شاه بيت المقدس به وقت صليب كردن مسيح هيردوس كوچك