محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

517

تاريخ الطبرى ( فارسي )

وى بدين مشغول است به يكى از خانه هاى دهقان درآمد كه دو رديف خمره در آن بود و دست به دهان خمره ها كشيد كه پر از شراب شد و در اين هنگام دوازده سال داشت . و چون عيسى چنين كرد مردم از شأن وى و نيرويى كه خدا به دو داده بود حيرت كردند و خدا عز و جل به مريم وحى كرد كه او را به شام ببر و او چنان كرد و همچنان در شام ببود تا عيسى سى ساله شد و وحى به دو آمد و مدت پيمبرى او سه سال بود . آنگاه خدا وى را سوى خويش بالا برد . و چون ابليس عيسى را بديد تاب وى نداشت و به صورت مردى سالخورده و نيك منظر در آمد و دو شيطان ديگر همراه داشت كه به صورت وى در آمده بودند و ميان مردم آمدند . به پندار وهب بن منبه گاه بود كه يك بار پنجاه هزار بيمار به نزد عيسى فراهم مىشد و هر كه مىتوانست به دو مىرسيد و هر كه نتوانست رسيد عيسى صلى الله عليه و سلم سوى او مىشد و به دعا علاجش مىكرد و ابليس به صورتى كه مردم از نيكى منظرش به شگفت بودند پيش وى آمد و چون او را بديدند به دورش فراهم آمدند و براى آنها از عجايب سخن كرد و از جمله گفت : « كار اين مرد عجيب است كه در گهواره سخن كرد و مرده زنده كرد و از غيب خبر داد و بيمار شفا داد و او خداست . » يكى از دو همراه ابليس گفت : « اى پير ! نادرست گفتى و بد گفتى كه روا نباشد خدا بر بندگان نمايان شود و در رحم جاى گيرد و شكم زنان جاى وى نباشد ، ولى اين مرد پسر خداست . » آن ديگر گفت : « نادرست گفتيد : هر دو خطا كرديد و ندانستيد ، روان نباشد كه خدا فرزند گيرد ولى او نيز خدايى همانند خداست . » و چون ابليس و دو همراه وى سخن خويش بگفتند نهان شدند و ديگر كسى آنها را نديد . از ابن مسعود و گروهى از ياران پيمبر روايت كرده‌اند كه مريم دچار حيض