محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

514

تاريخ الطبرى ( فارسي )

داشت و شش ساعت از روز گذشته بود كه پيش وى رسيدند و چون ابليس گروه آنها را بديد به وحشت افتاد كه از آن پس كه پراكنده شده بودند هر كر فراهمشان نديده بود و آنها را دسته به دسته مىديد و چون حال بپرسيد گفتند : « در زمين حادثه - اى شده كه بتان را وارون كرده . براى هلاك بنى آدم چيزى بهتر از آن نبود كه به شكم بتان مىشديم و با كسان سخن مىكرديم و كارشان را سامان مىداديم و پنداشتند بت است كه سخن مىكند و از پس اين حادثه بتان در چشم آدميان حقير و زبون شده و بيم هست كه پس از اين هرگز پرستش آن نكنند و بدانكه پيش از آنكه پيش تو شويم همه زمين را بگشتيم و درياها را زير و رو كرديم و چيزى ندانستيم . » ابليس گفت : « اين حادثه اى بزرگ است و دانم كه از من نهان داشته‌اند به جاى خود باشيد . » آنگاه به پرواز آمد و سه ساعت بگشت و به محل تولد عيسى عليه السلام گذر كرد و چون فرشتگان را به دور آن ديد بدانست كه حادثه بزرگ آنجاست و خواست از بالا بدانجا فرود آيد اما سرها و بازوهاى فرشتگان تا آسمان بود و راه نبود و خواست از زير زمين به آنجا در شود اما قدمهاى فرشتگان پائينتر از آنجا كه ابليس مىخواست گذر كند فرو رفته بود ، خواست از ميان آنها گذر كند اما او را دور كردند و به ناچار سوى ياران خويش برگشت و گفت : « همه زمين را از مشرق و مغرب و خشكى و دريا و فضاى بالا بگشتم و در اثناى سه ساعت به همه جا رسيدم . » و آنها را از تولد مسيح خبر داد و گفت : « آن را از من نهان داشته بودند و پيش از او هيچ مولودى در رحم زنى جا نگرفت كه ندانستم و زنى نزاد مگر حاضر بودم و اميد هست كسان را خيلى بيشتر از آنچه به دو هدايت مىشوند به وسيلهء او به گمراهى بكشانم كه هيچ پيمبرى براى من و شما سختتر از او نبوده است . » و همانشب قومى به آهنگ عيسى برون شدند كه ستاره اى طلوع كرده بود كه هرگز نديده بودند و از پيش گفته مىشد كه طلوع آن ستاره از نشانه هاى مولوديست