محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

497

تاريخ الطبرى ( فارسي )

بابل او را كشته بود به ديار پارسيان حمله بردند و پادشاه بابل بلاش پدر اردوان بود كه اردشير پسر بابكان وى را بكشت و بلاش به ملوك الطوائف نامه نوشت كه روميان براى حمله به ديارشان فراهم آمده‌اند و جمع سپاهشان چندان است كه وى تاب مقاومت ندارد و اگر جلوگيرى آنها نتواند بر شاهان ديگر نيز ظفر يابند و هر يك از ملوك الطوائف چندان كه توانست مرد و سلاح و مال سوى بلاش فرستاد و چهار - صد هزار كس بر او فراهم آمد و فرمانرواى حضر را كه يكى از ملوك الطوائف بود و شاهى وى از مرز سواد تا جزيره بود سالارى داد و او برفت تا با شاه روم رو به رو شد و او را بكشت و اردويش را غارت كرد و همين قضيه روميان را به بنيان قسطنطنيه وادار كرد كه جاى پادشاهى را از روميه به آنجا بردند و بنيان گزار شهر قسطنطين بود و او نخستين پادشاه روم بود كه نصرانى شد و هم او بود كه باقيمانده بنى اسرائيل را از فلسطين و اردن برون راند كه پنداشته بود عيسى پسر مريم را كشته‌اند و چوبى را كه پنداشتند مسيح را بر آن آويخته‌اند بگرفت و روميان آن را بزرگ شمردند و به خزاين خويش بردند و تا كنون به نزد آنهاست . گويد : ملك پارسيان پراكنده بود تا اردشير به پادشاهى رسيد . هشام اين همه را گفته اما مدت پادشاهى قوم را نگفته است . يكى ديگر از مطلعان اخبار فارسيان گويد پس از مرگ اسكندر ملك دارا به دست كسانى به جز شاهان پارسى افتاد ولى همگيشان مطيع شاه ديار جبل بودند و اطاعت وى مىكردند . و اينان شاهان اشكانى بودند كه اكنون بعنوان ملوك الطوائف خوانده مىشوند : گويد : مدت پادشاهى ملوك الطوائف ، دويست و شصت و شش سال بود .