محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
479
تاريخ الطبرى ( فارسي )
لهراسب پدر بشتاسب كه پيرى فرتوت و از كار افتاده بود با خزاين و اموال و زنان شاه و خطوس بانوى حرم در بلخ بماند و جاسوسان به خرزاسف خبر خرزاسف خبر دادند و چون قضيه را بدانست ، سپاهى بى شمار فراهم آرد و از ديار خويش سوى بلخ راند و اميد داشت بر ضد بشتاسب و مملكت وى فرصتى به دست آورد و چون به حدود ملك پارسيان رسيد گوهرمز برادر خويش را كه نامزد جانشينى وى بود با جمع فراوان از مردان جنگى پيش فرستاد و بگفت تا با شتاب برود و در دل مملكت مردم بكشد و بر دهكده ها و شهرها حمله برد . گوهرمز چنين كرد و خون بسيار بريخت و بى حرمتى فراوان كرد و خرزاسف از دنبال وى برفت و دفترها بسوخت و لهراسف و هيربدان بكشت و آتشكده ها ويران كرد و بر اموال و گنجها تسلط يافت و دو دختر بشتاسب را كه يكى خمانى و ديگرى باذافره نام داشت اسير كرد و پرچم بزرگ را كه درفش كابيان نام داشت بگرفت و به تعاقب بشتاسب پرداخت و بشتاسب از او بگريخت و در ناحيهء مجاور فارس در كوهستان طمندر حصارى شد و حوادث سخت بر او رخ داد . گويند : وقتى كار بر او سخت شد جاماسب را پيش اسفنديار فرستاد كه او را از زندان در آورد و پيش شاه آورد كه او را بنواخت و وعده داد كه تاج بر سر او نهد و چنان كند كه لهراسب با وى كرده بود و كار سپاه و پيكار با خرزاسف را به دو سپرد و چون اسفنديار سخن پدر بشنيد به تعظيم وى خم شد و از پيش او برفت و سپاه راسان ديد و شب را به تعبيه سپاه گذرانيد و صبحگاهان بگفت تا شيپور زدند و سپاه را فراهم آورد و سوى اردوگاه تركان روان شد و چون تركان سپاه وى بديدند به مقابله آمدند و گوهرمز و اندرمان با آنها بودند و جنگ افتاد و اسفنديار نيزه به دست چون برق جهنده يورش آورد و با تركان در آويخت و زخمهاى بسيار زد و چيزى نگذشت كه در سپاه ترك رخنه افتاد و تركان بدانستند كه اسفنديار از زندان در آمده و به هزيمت رفتند و به چيزى نپرداختند و اسفنديار بازگشت و درفش