محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
477
تاريخ الطبرى ( فارسي )
و چون او بمرد معد پسر عدنان با پيمبران بنى اسرائيل صلوات الله عليهم به - مكه رفت و آثار آن را به پا داشت و حج كرد و پيمبران نيز با وى حج كردند . آنگاه معد از مكه به ريسوب رفت و مردم آنجا را فراهم آورد و پرسيد از اعقاب حارث پسر مضاص جرهمى كى به جا مانده است ؟ حارث كسى بود كه با دوس عبق پيكار كرده بود و بيشتر مردم جرهم را نابود كرده بود . گفتند : « جرهم پسر جلهمه مانده است » و معد معانه دختر وى را به زنى گرفت و نزار پسر معد از او زاد . 560 ) سخن از پادشاهى بشتاسب و حوادث ايام او مطلعان اخبار سلف از عجم و عرب گفتهاند كه وقتى بشتاسب پسر كى لهراسب تاج به سر نهاد در آغاز پادشاهى گفت : « ما انديشه و عمل و دانش خويش را صرف وصول به نيكى مىكنيم . » گويند : وى شهر فسا را در فارس بنياد كرد و در هند و بلاد ديگر آتشكده ها ساخت و هيربدان بر آن گماشت و هفت كس از بزرگان مملكت را مرتبت داد و هر يك از نواحى ملك را به يكى از آنها سپرد . به سال سىام پادشاهى بشتاسب زرادشت پسر اسفيمان ظهور كرد و دعوى پيمبرى داشت و بشتاسب را به دين خويش خواند كه در اول نپذيرفت و سپس به دين وى گرويد و كتاب وى را كه وحى مىپنداشت پذيرفت . كتاب زرادشت بر پوست دوازده هزار گاو حك شده بود و به طلا منقش شده بود و بشتاسب آن را در استخر در جايى به نام دربيشت نهاد و هيربدان بر آن گماشت و تعليم آن را به عامه ممنوع داشت .