محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
469
تاريخ الطبرى ( فارسي )
به بيت المقدس در آمد و در شام تاخت و تاز كرد و از بنى اسرائيل چندان بكشت كه نابود شدند و بيت المقدس را ويران كرد و به سپاه خويش گفت كه هر كدام سپر خويش را از خاك پر كنند و در بيت المقدس بريزند و چندان خاك در آن ريختند كه پر شد . آنگاه به سرزمين بابل باز گشت و اسيران بنى اسرائيل را با خود ببرد و بگفت تا همهء مردم بيت المقدس را فراهم آرند و همه بزرگ و كوچك به نزد وى فراهم آمدند و يكصد كودك از آن جمله برگزيد و چون خواست غنيمت سپاه را ميانشان تقسيم كند سپاهيانى كه با وى بودند گفتند : « اى پادشاه همه غنايم ما از آن تو باشد و اين كودكان را كه از بنى اسرائيل برگزيدى ميان ما تقسيم كن . » بخت نصر چنان كرد و به هر كس چهار غلام رسيد و دانيال و حنانيا و عزاريا و ميشائل از آن جمله بودند . و هفت هزار كس از خاندان داود بود و يازده هزار كس از سبط يوسف و برادرش بنيامين بود و هشت هزار از سبط اشتر پسر يعقوب بود و چهارده هزار از سبط زبالون و نفثالى پسران يعقوب بود و چهار هزار كس از سبط روبيل و لاوى پسران يعقوب بود و چهار هزار از سبط يهودا پسر يعقوب بود . بخت نصر باقيماندهء بنى اسرائيل را سه گروه كرد : يك سوم را به شام مقر داد و يك سوم را به اسيرى برد و يك سوم را بكشت و ظروف بيت المقدس را با هفتاد هزار كودك به بابل برد و اين حادثهء اول بود كه خداوند عز و جل به سبب بدعتها و ستمگريهاى بنى اسرائيل به آنها فرستاد . و چون بخت نصر با سران بنى اسرائيل سوى بابل باز گشت ارميا با خر خويش بيامد و ظرفى از فشردهء انگور با يك سبد انجير همراه داشت و چون به - ايليا در آمد و ويرانى آن بديد شك در دل او افتاد و گفت : « خدا تا كى اين شهر مرده را زنده خواهد كرد ؟ » و خدا او را با خرش به حال مرگ برد و يكصد سال همچنان