محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

91

تاريخ الطبرى ( فارسي )

هابيل پذيرفته شد و قربان قابيل پذيرفته نشد و به برادر حسد برد و وى را بر گردنه حرا بكشت و دست خواهر خود قليما را بگرفت و از كوه به زير آمد و با وى به عدن گريخت كه از سر زمين يمن بود . از ابن عباس روايت كرده‌اند كه وقتى قابيل برادر خويش هابيل را بكشت دست خواهر بگرفت و از كوه بوذ فرود آمد و آدم به قابيل گفت : « برو كه پيوسته ترسان خواهى بود و از هيچكس در امان نخواهى بود » . و چنان بود كه هر كس از فرزندانش بر او ميگذشت سنگى به او مىزد و يك پسر قابيل كه كور بود همراه پسر خود بر او گذشت و پسر به پدر كور گفت : « اين پدر تو قابيل است . » و كور سنگى به پدر زد و او را بكشت و پسر به دو گفت : « پدر جان پدرت را كشتى . » و او مشتى به پسر زد و او را نيز بكشت و گفت : « واى بر من كه پدرم را به سنگ كشتم و پسرم را به مشت . » در تورات هست كه هابيل سى ساله بود كه كشته شد و قابيل بيست و پنج ساله بود كه برادر را بكشت . و گفتار درست به نزد من اين است كه فرزند آدم كه خدا فرمود برادر را بكشت فرزند تنى آدم بود زيرا دليل هست كه چنين است و از عبد الله روايت كرده‌اند كه پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم فرمود هر كس بستم كشته شود چيزى از گناه وى به گردن نخستين فرزند آدم است كه اول بار او كشتن را رسم كرد . و روايت ديگر از پيمبر به همين مضمون هست . و اين خبر نشان مىدهد كه آن دو كس كه حكايتشان به قرآن هست پسران تنى آدم بوده‌اند زيرا شك نيست كه اگر چنان كه حسن گفته از بنى اسرائيل بودند ، آنكه برادر را كشت نخستين كس نبود كه كشتن را رسم كرده بود ، زيرا پيش از اسرائيل و فرزندانش كشتن ميان فرزندان آدم بود . اگر گويند : چه دليل داريد كه دو برادر پسران تنى آدم بودند و از بنى اسرائيل نبودند ؟