محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

74

تاريخ الطبرى ( فارسي )

مأنوس بود و فرشتگان از بيم وى ، در دعا و نماز به خدا شكايت بردند ، و وى را كوتاه كرد و چون صداى آسمان نشنيد وحشت كرد و در دعا و نماز شكايت به خدا برد و آهنگ مكه كرد و محل هر قدم وى قريه اى شد و هر گام وى صحرائى بود تا به مكه رسيد و خداى تعالى ياقوتى از بهشت نازل كرد كه به جاى كعبه بود و آدم پيوسته بر آن طواف مىبرد تا خداى طوفان را فرستاد و آن ياقوت به آسمان رفت تا وقتى كه خداوند ابراهيم خليل عليه السلام را بر انگيخت و خانه را بساخت كه او تعالى فرمايد : « * ( وَإِذْ بَوَّأْنا لإِبْراهِيمَ مَكانَ الْبَيْتِ 22 : 26 ) * [ 1 ] » . يعنى « و چون ابراهيم را در مكان اين خانه جا داديم . » از قتاده روايت كرده‌اند كه خداوند عز و جل كعبه را براى آدم عليه السلام نهاد چون سر وى در آسمان و پاهايش در زمين بود و فرشتگان از او بيمناك بودند و قدش به شصت ذراع كاسته شد و غمگين شد كه صداى تسبيح فرشتگان را نمى - شنيد و شكايت به خدا برد كه فرمود : « اى آدم من خانه اى براى تو فرود آوردم كه بر آن طواف برى همچنانكه به دور عرش من طواف برند و به نزد آن نماز كنى چنان كه به نزد عرش من نماز كنند » و آدم به سوى خانه روان شد و قدمهايش بلند شد و ما بين هر قدم صحرايى بود و صحراها همچنان بماند و آدم به خانه رسيد و طواف برد و پس از او پيمبران نيز طواف بردند . از ابن عباس نيز روايت كرده‌اند كه چون خداوند از قامت آدم عليه السلام بكاست و آن را شصت ذراع كرد آدم همى گفت : « خدايا من در جوار تو و در خانهء تو بودم ، غير از تو خدا و نگهبانى نداشتم ، آسوده مىخوردم و هر جا خواستم مقر مىگرفتم و مرا به اين كوه مقدس فرود آوردى و صداى فرشتگان را مىشنيدم و آنها را مىديدم كه به عرش تو طواف مىبرند و بوى بهشت را مىيافتم و قامت مرا شصت ذراع كردى و صدا و نظارهء فرشتگان قطع شد و بوى بهشت برفت . »

--> [ 1 ] 22 : 26