محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

342

تاريخ الطبرى ( فارسي )

و چون قوم سرگردان بيابان شدند موسى پشيمان شد و قومى كه مطيع وى بودند بيامدند و گفتند : « اى موسى با ما چه كردى ؟ » و چون او پشيمان شد خدا عز و جل به دو وحى كرد كه غم قومى را كه فاسقشان ناميدى مخور . و قوم گفتند : « اى موسى اينجا آب نداريم و غذا از كجا به دست آريم . » و خدا براى آنها من و سلوى فرستاد كه ترنجبين بر درخت ميريخت و سلوى مرغى همانند سمانى بود و هر كس آن را ميگرفت اگر چاق بود سر مىبريد و اگر نه رها مىكرد و چون چاق ميشد پيش وى باز مىگشت . گفتند : « اين غذا ولى آب كجاست ؟ » و موسى به فرمان خداى عصاى خويش را به سنگ زد و دوازده چشمه از آن بشكافت كه هر يك از اسباط از چشمه اى آب گيرد . گفتند : « اين غذا و آب ولى سايه كجاست ؟ » و خداوند به وسيله ابر بر آنها سايه افكند . گفتند : « اين سايه ولى لباس كجاست ؟ » و لباسشان با آنها چون كودكان رشد ميكرد و پاره نمىشد و خداى عز و جل در اين باره فرمايد : « * ( وَظَلَّلْنا عَلَيْهِمُ الْغَمامَ وَأَنْزَلْنا عَلَيْهِمُ الْمَنَّ وَالسَّلْوى 7 : 160 ) * [ 1 ] . » يعنى : ابر را سايبان آنها كرديم و ترنجبين و مرغ براى آنها فرستاديم . و هم فرمايد : « * ( وَإِذِ اسْتَسْقى مُوسى لِقَوْمِه فَقُلْنَا اضْرِبْ بِعَصاكَ الْحَجَرَ فَانْفَجَرَتْ مِنْه اثْنَتا عَشْرَةَ عَيْناً قَدْ عَلِمَ كُلُّ أُناسٍ مَشْرَبَهُمْ 2 : 60 ) * [ 2 ] . يعنى : و چون موسى براى قوم خويش آب همى خواست و گفتيم عصاى خود را به اين سنگ زن و دوازده چشمه از آن بشكافت كه هر گروهى آبخورگاه خويش بدانست . » و قوم گفتند : « * ( يا مُوسى لَنْ نَصْبِرَ عَلى طَعامٍ واحِدٍ فَادْعُ لَنا رَبَّكَ يُخْرِجْ لَنا مِمَّا تُنْبِتُ الأَرْضُ من بَقْلِها وَقِثَّائِها وَفُومِها وَعَدَسِها وَبَصَلِها قال أَ تَسْتَبْدِلُونَ الَّذِي هُوَ أَدْنى 2 : 61 ) *

--> [ 1 ] 7 : 160 [ 2 ] 27 : 159