محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

339

تاريخ الطبرى ( فارسي )

چگونه از من باور كنند ؟ و همچنان خدا را خواند و بخواست تا خدا جانشان داد . آنگاه از او خواست تا توبه بنى اسرائيل را از گوساله پرستى بپذيرد و خدا فرمود : « نه ، تا يك ديگر را بكشند » . گويد : بنى اسرائيل گفتند : « در انجام فرمان خداى صبورى مىكنيم » . و موسى بگفت تا آنها كه گوساله نپرستيده بودند گوساله پرستان را بكشند پس جلوى خانه ها بنشستند و كسان شمشير در ايشان نهادند و همى كشتند . و موسى بگريست و كودكان و زنان بناليدند و عفو ايشان خواستند و خدايشان ببخشيد و به موسى گفت تا شمشير از آنها بردارد . اما در روايت سدى هست كه رفتن موسى به پيشگاه خدا با هفتاد كس از نخبه قوم پس از آن بود كه توبه گوساله پرستان پذيرفته شده بود ، زيرا از پس حكايت توبه قوم گويد : خدا به موسى گفت كه كسانى از بنى اسرائيل را بيارد كه در پيشگاه خدا از گوساله پرستى قوم پوزش بخواهند ، و وعده اى نهاد و موسى هفتاد كس از قوم خويش برگزيد و آنها را ببرد تا پوزش بخواهند و چون بدانجا رسيدند گفتند : « به تو ايمان نياريم تا خدا را آشكارا ببينيم . تو كه با او سخن گفتى او را به ما نشان بده . » و صاعقه بگرفتشان و بمردند ، و موسى بگريست و دعا كرد و گفت : « خدايا وقتى پيش بنى اسرائيل بازگشتم چگونه بگويم كه تو نخبهء آنها را هلاك كرده اى اگر مىتوانستى از پيش آنها و مرا هلاك كنى ، آيا ما را به عمل نا بخردانمان هلاك مىكنى . » و خدا عز و جل به دو وحى كرد كه اين هفتاد كس از آنها بودند كه گوساله پرستيدند و موسى گفت : « * ( إِنْ هِيَ إِلَّا فِتْنَتُكَ تُضِلُّ بِها من تَشاءُ وَتَهْدِي من تَشاءُ ، أَنْتَ وَلِيُّنا فَاغْفِرْ لَنا وَارْحَمْنا وَأَنْتَ خَيْرُ الْغافِرِينَ . وَاكْتُبْ لَنا في هذِه الدُّنْيا حَسَنَةً وَفي الآخِرَةِ إِنَّا هُدْنا إِلَيْكَ 7 : 155 - 156 ) * [ 1 ] يعنى : اين جز آزمايش تو نيست كه هر كه را خواهى بدان گمراه كنى و

--> [ 1 ] اعراف : 155