محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
330
تاريخ الطبرى ( فارسي )
از محمد بن اسحاق روايت كردهاند كه خداى تبارك و تعالى به دريا وحى كرد كه وقتى موسى با عصاى خويش به تو زد بشكاف و دريا از ترس خدا و انتظار وحى او چنان شد كه بر سرهم مىخورد و خدا عز و جل به موسى وحى كرد كه با عصاى خود به دريا بزن ، و موسى بزد و قدرت خدا كه به دو عطا كرده بود در عصا بود و دريا بشكافت و هر سوى چون آن كوهى بزرگ بود . خدا عز و جل فرمايد : « * ( فَاضْرِبْ لَهُمْ طَرِيقاً في الْبَحْرِ يَبَساً لا تَخافُ دَرَكاً وَلا تَخْشى 20 : 77 ) * » . [ 1 ] يعنى : و براى آنها در دريا راهى خشك بجوى و از گرفتن [ دشمنان ] نه بيم كن و نه بترس . و چون راه خشك نمودار شد موسى و بنى اسرائيل در آن برفتند و فرعون با سپاهش بدنبالشان وارد شدند . از عبد الله بن شداد روايت كردهاند كه چون بنى اسرائيل وارد دريا شدند و هيچكس از آنها نماند فرعون بيامد و بر اسبى بود و بر كنار دريا بايستاد و اسب از پيش رفتن بيم داشت و جبريل بر ماديانى بيامد و بدان نزديك شد و پيش رفت و اسب ببوى آن برفت و چون سپاه فرعون ديدند كه فرعون وارد راه شد بدنبال وى به راه در آمدند و جبرئيل پيشاپيش فرعون بود و ميكائيل بر اسبى به دنبال قوم بود كه آنها را پيش مىراندى و ميگفت : به فرعون ملحق شويد . و چون جبرئيل از دريا بر آمد و كس پيش روى او نبود و ميكائيل وارد دريا شد و كس پشت سر او نبود دريا به هم پيوست و فرعون چون قدرت خدا بديد و زبونى و ذلت خويش بدانست ايمان آورد اما سودى نبرد . از ابن عباس روايت كردهاند كه جبرئيل پيش پيمبر صلى الله عليه و سلم آمد و گفت : « اگر مرا ديده بودى كه گل دريا به دهان فرعون كردم مبادا رحمت شامل وى شود » گويند : اگر خداى پيكر او را بيرون نمىآورد تا او را بشناسند بعضى كسان
--> [ 1 ] 20 : 77 ،