محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
325
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« * ( آلآنَ وَقَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ وَكُنْتَ من الْمُفْسِدِينَ 10 : 91 ) * » [ 1 ] يعنى : حالا ديگر ؟ تو كه از پيش عصيان ورزيده اى و از تبهكاران بوده اى . جبرئيل به پيغمبر صلى الله عليه و سلم گفت : « اى محمد هرگز كسى را مانند دو كس دشمن نداشتم كه يكيشان از جن بود يعنى ابليس وقتى كه نخواست آدم را سجده كند و ديگرى فرعون بود كه گفت . من پروردگار والاى شمايم . اگر ديده بودى كه گل دريا را گرفتم و به دهان فرعون كردم مبادا كلمه اى بگويد كه خدا بر او رحمت آرد . » بنى اسرائيل گفتند فرعون غرق نشده و هم اكنون ميرسد و ما را مىكشد و موسى دعا كرد و فرعون با سيصد و بيست هزار كس برون آمد كه همه در زنجير بودند و بنى اسرائيل او را بگرفتند و به بريدن اعضايش پرداختند و خداوند عز و جل در قرآن كريم فرمود : « * ( فَالْيَوْمَ نُنَجِّيكَ بِبَدَنِكَ لِتَكُونَ لِمَنْ خَلْفَكَ آيَةً 10 : 92 ) * [ 2 ] » . يعنى : اكنون پيكرت را به جايى بلند مىافكنيم تا براى هر كه از پى تو است عبرتى باشى . و چون خواستند بروند بيابانى پيش آمد كه ندانستند كجا روند و موسى مشايخ بنى اسرائيل را بخواست و گفت : « چرا چنين شد ؟ » و آنها گفتند : « وقتى يوسف در مصر دم مرگ بود از برادران خويش پيمان گرفت كه از مصر نروند مگر او را همراه ببرند و مشكل از اينجاست . » گفت : « قبر يوسف كجاست ؟ » و نميدانستند . موسى برخاست و بانگ زد كه به خدا سوگندتان مىدهم هر كه محل قبر يوسف را ميداند به من بگويد و هر كه نميداند گفتار مرا نشنود . و ميان دو كس مىگذشت و ندا مىداد و صداى او ناشنيده بود عاقبت پير زنى نداى او بشنيد و گفت : « اگر قبر او را به تو نشان دهم هر چه خواهم ميدهى ؟ »
--> [ 1 ، 2 ] 10 - 91 و 92