محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

321

تاريخ الطبرى ( فارسي )

و فرعون برون آمد و گفت : « من پروردگار والاى شما هستم . » و از سخن وى كه جر خودم خدايى براى شما ندانم و گفتار وى كه پروردگار شما هستم ، چهل ساله فاصله بود . و به قوم خويش گفت : « موسى جادوگرى داناست كه مىخواهد به جادوى خويش شما را از دينتان بيرون كند . راى شما چيست ؟ » گفتند : « او را با برادرش بدار و فراهم آرندگان به شهرها فرست كه همه جادوگران را بيارند . » و موسى سالار جادوگران را بديد و گفت : « اگر بر تو چيره شوم به من ايمان ميآرى و شهادت مىدهى كه آنچه آورده‌ام حق است ؟ » جادوگر گفت : آرى ، ولى فردا جادوئى بيارم كه جادوئى برتر از آن نباشد به خدا اگر بر من چيره شدى به تو ايمان آرم و شهادت دهم كه حق با تو است . و فرعون به آنها مىنگريست و خدا عز و جل به حكايت گفتار وى فرمود : « * ( هذا لَمَكْرٌ مَكَرْتُمُوه في الْمَدِينَةِ 7 : 123 ) * اذا التقيتما لتتظاهرا * ( لِتُخْرِجُوا مِنْها أَهْلَها 7 : 123 ) * ف * ( قالُوا يا مُوسى إِمَّا أَنْ تُلْقِيَ وَإِمَّا أَنْ نَكُونَ 20 : 65 ) * نحن * ( أَوَّلَ من أَلْقى 20 : 65 ) * ف * ( قال لَهُمْ مُوسى أَلْقُوا 10 : 80 ) * [ 1 ] » يعنى : « اين نيرنگى است كه در شهر انديشيده‌ايد تا مردمش را از آن بيرون كنيد . » گفتند : « اى موسى نخست تو ( عصاى ) خويش مىافكنى يا ما ابزار خويش بيفكنيم ؟ . » گفت : « نخست شما بيفكنيد . » و جادوگران ريسمانها و عصاهاى خويش بينداختند و سى و چند هزار كس بودند كه همه ريسمان و عصا داشتند و چون بينداختند چشم كسان را جادو كردند و خاطرشان را بپراكندند . و موسى بترسيد و خدا به دو وحى كرد كه بيم مدار و آنچه را به دست راست دارى بينداز كه هر چه را ساخته‌اند ببلعد . و موسى عصا را بينداخت و همهء مارهايشان را بخورد . و چون چنين ديدند سجده كردند و گفتند : « * ( آمَنَّا بِرَبِّ الْعالَمِينَ رَبِّ مُوسى وَهارُونَ 7 : 121 - 122 ) * قال فرعون

--> [ 1 ] 7 : 123