محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

315

تاريخ الطبرى ( فارسي )

كشتم » قتاده به توضيح آيهء قرآن كه به حكايت گفتار فرعون فرمود : « اى هامان آتش بر گل افروز » گويد : « نخستين كس بود كه آجر پخت و با آن برج ساخت . » ابن اسحاق گويد : « وقتى خدا عز و جل موسى را برانگيخت برفت تا به مصر رسيد و با هارون بر در فرعون ايستادند و اجازه خواستند و گفتند : « ما فرستادگان پروردگار جهانيانيم . براى ما از اين مرد اجازه بگيريد . » و چنان كه گويند دو سال بر در همى رفتند و آمدند و كس جرأت نداشت كار آنها را به فرعون خبر دهد ، تا مقلد فرعون كه بازى مىكرد و او را مىخندانيد بيامد و به دو گفت : « اى پادشاه بر در مردى هست كه سخنى شگفتانگيز مىگويد و پندارد كه خدايى جز تو دارد . » فرعون گفت : « او را بياريد . » پس موسى را به نزد فرعون بردند ، هارون نيز همراه وى بود و عصا را به دست داشت و چون مقابل فرعون ايستاد گفت : « من فرستادهء پروردگار جهانيانم . » و دنبالهء حكايت در روايت ابن اسحاق چنانست كه از پيش گفتيم . و در آخر گفتگو موسى عصا بينداخت كه اژدهائى شد بگريختند و فرعون از تخت به زير آمد و موسى را به پروردگارش سوگند داد آنگاه دست به گريبان برد و بر آورد كه چون برف سپيد بود و آنگاه به حالت اول باز برد و عصا را به دست گرفت كه همچنان عصا بود . و فرعون دست بر شكم نهاد و چنان كه گفته‌اند پنج و شش روز گذشتى كه وى چون مردم ديگر به آبريزگاه نرفتى و خوشدل بودى كه گويند مانند ديگر كسان نيست . وهب بن منبه گويد : فرعون همچنان بيست و چند روز به آبريزگاه رفتى و آمدى چنان كه نزديك بود بميرد و به قوم خويش گفت : « اين جادوگرى داناست دربارهء او چه گوييد ؟ » و مؤمنى از كسان فرعون كه گويند نامش حبرك بود گفت :