محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

314

تاريخ الطبرى ( فارسي )

موسى گفت : « پروردگار شما پروردگار پدران قديم شماست » فرعون گفت : « بى گفتگو پيغمبرى كه سوى شما فرستاده‌اند ديوانه است . » موسى گفت : « پروردگار مشرق و مغرب و هر چه ميان آن هست ، اگر فهم مىكنيد . » فرعون گفت : « اگر خدايى غير من بگيرى زندانيت مىكنم . » موسى گفت : « و گر ترا معجزه اى روشن آورده باشم ؟ » فرعون گفت : « اگر راست مىگويى آن را بيار . » و موسى عصاى خويش را بينداخت و در دم اژدهايى هويدا گشت . و مار دهان گشود و لب پايين به زمين نهاد و لب بالا بر ديوار قصر نهاد و به سوى فرعون رفت و چون فرعون مار را بديد بترسيد و برجست و كارى زشت كرد كه پيش از آن نكرده بود و بانگ زد اى موسى مار را بگير كه من به تو ايمان آرم و بنى اسرائيل را با تو بفرستم و موسى آن را بگرفت كه همچنان عصا شد آنگاه دست خويش را از گريبان بر آورد كه سپيد بود . و موسى از پيش فرعون در آمد . اما فرعون نخواست ايمان بيارد و بنى - اسرائيل را با او بفرستد و به قوم خويش گفت : « * ( يا أَيُّهَا الْمَلأُ ما عَلِمْتُ لَكُمْ من إِله غَيْرِي فَأَوْقِدْ لِي يا هامانُ عَلَى الطِّينِ فَاجْعَلْ لِي صَرْحاً لَعَلِّي أَطَّلِعُ إِلى إِله مُوسى 28 : 38 ) * [ 1 ] » يعنى : اى بزرگان من براى شما خدايى جز خودم نمىشناسم . اى هامان براى من آتشى بر گل افروز ( و بنايى مرتفع بساز ) شايد بالا روم و خداى موسى را ببينم . و چون برج را بساختند بر آن بالا رفت ، تير اندازى را بگفت تا تيرى به سوى آسمان انداخت و تير بازگشت و خون آلود بود و فرعون گفت : « خداى موسى را

--> [ 1 ] سورهء 28 آيهء 38