محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

312

تاريخ الطبرى ( فارسي )

بفهماند . » خدا گفت : « * ( سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخِيكَ وَنَجْعَلُ لَكُما سُلْطاناً فَلا يَصِلُونَ إِلَيْكُما بِآياتِنا أَنْتُما وَمن اتَّبَعَكُمَا الْغالِبُونَ 28 : 35 ) * . » [ 1 ] يعنى : بازوى ترا به برادرت محكم مىكنيم و شما را به وسيلهء آيه هاى خويش تسلطى مىدهيم تا به شما دست نيابند . سدى گويد : موسى به نزد كسان خود برگشت و با آنها سوى مصر رفت و شبانگاه بدانجا رسيد و مهمان مادر خود شد و آنها را نمىشناخت و هنگام شب بود و آنها چيزى مىخوردند و به يك سوى خانه فرود آمد . و هارون بيامد و چون او را بديد از مادر خويش دربارهء او پرسيد و مادر گفت : « مهمان است ؟ » و چون نشستند و سخن كردند هارون از او پرسيد : « تو كيستى . » گفت : « من موسى هستم . » و برخاستند و همديگر را در بغل گرفتند و چون يك ديگر را بشناختند ، موسى به هارون گفت : « با من پيش فرعون بيا كه خدا ما را فرستاده است . » هارون گفت : « اطاعت مىكنم . » و مادرشان برخاست و بانگ زد و گفت : « شما را به خدا سوى فرعون نرويد كه شما را مىكشد . » اما آنها نشنيدند و شبانه برفتند و به در فرعون رسيدند و آن را بكوفتند و فرعون بترسيد و دربانان بترسيدند و فرعون گفت : « اين كيست كه در اين وقت شب در را مىكوبد ؟ » و دربان بنگريست و با او سخن گفت . موسى گفت : « من فرستادهء پروردگار جهانيانم » . و دربان بترسيد و به نزد فرعون شد و گفت : « اينجا مردى است ديوانه كه پندارد فرستادهء پروردگار جهانيان است . »

--> [ 1 ] 28 : 35