محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

309

تاريخ الطبرى ( فارسي )

* ( وَمَلَائِه إِنَّهُمْ كانُوا قَوْماً فاسِقِينَ . قال رَبِّ إِنِّي قَتَلْتُ مِنْهُمْ نَفْساً فَأَخافُ أَنْ يَقْتُلُونِ . وَأَخِي هارُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّي لِساناً فَأَرْسِلْه مَعِي رِدْءاً يُصَدِّقُنِي إِنِّي أَخافُ أَنْ يُكَذِّبُونِ . قال سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخِيكَ وَنَجْعَلُ لَكُما سُلْطاناً فَلا يَصِلُونَ إِلَيْكُما بِآياتِنا أَنْتُما وَمن اتَّبَعَكُمَا الْغالِبُونَ 28 : 32 - 35 ) * » [ 1 ] . « * ( فَأْتِياه فَقُولا إِنَّا رَسُولا رَبِّكَ 20 : 47 ) * » [ 2 ] يعنى : بمانيد كه من آتشى ديده‌ام ، شايد برايتان ، خبرى از آن يا شعلهء آتش بيارم ، شايد گرم شويد . و چون نزد آتش رسيد از كنار راست در جايگاه مبارك ، از آن درخت ندا داده شد كه اى موسى : من خودم خداى يكتا ، پروردگار جهانيانم اى موسى ، اين چيست كه به دست راست تست ؟ گفت : اين عصاى من است ، بر آن تكيه مىكنم و با آن براى گوسفندان خويش برگ مىتكانم و مرا در آن حاجتهاى ديگر هست . گفت : اى موسى آن را بيفكن ، و بيفكندش و ناگهان مارى شد كه راه مىرفت چون بديدش كه حركت مىكند ، گويى مارى است ، گريزان پشت كرد و به عقب ننگريست ، اى موسى بيم مكن كه از امان يافتگانى ، دستت را به گريبانت بر ، تا سپيد ، بدون علت در آيد و براى رفع اين ترس دست خويش به پهلو گير كه اين دو برهان از پروردگارت براى فرعون و بزرگان اوست كه آنها گروهى عصيان پيشه‌اند ، گفت : پروردگارا يكى از آنها را كشته‌ام و بيم دارم مرا بكشند ، برادرم هارون از من گشاده زبانتر است . وى را با من به مدد كارى فرست كه تصديقم كند ، كه من بيم دارم دروغگويم شمارند . گفت : بازوى تو را به برادرت محكم مىكنيم و شما را به وسيلهء آيه هاى خويش تسلطى مىدهيم تا به شما دست نيابند ، شما و هر كه پيرويتان كند ، غلبه يافته‌ايد . پيش فرعون رفتند و گفتند : ما دو پيغمبر پروردگار توايم . از وهب بن منبه يمنى روايت كرده‌اند كه وقتى موسى مدت را به سر برد برون آمد و گوسفندانى همراه داشت و يك آتش افروز و يك عصا كه به روز گوسفندان خويش را با آن ميراند و چون شب مىشد با آتش افروز آتشى ميافروخت و با همسر و گوسفندان

--> [ 1 ] 28 : 29 تا 35 [ 2 ] طه : 47