محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
283
تاريخ الطبرى ( فارسي )
فرمود : « خضر است . » گفت : « كجا او را بجويم ؟ » فرمود : « به نزد صخره اى كه ماهى آنجا بگريزد . » و موسى برون شد تا آخر قصه . آنگاه خضر موسى را سوى مجمع البحرين برد كه در جهان جايى پر آبتر از آن نيست و خداوند مرغى بفرستاد كه به منقار از دريا آب مىگرفت و به موسى گفت : اين مرغ چقدر آب مىگيرد ؟ گفت : « بسيار كم . » گفت : « اى موسى علم من و تو نسبت به علم خدا مانند آبى است كه اين مرغ از دريا مىگيرد . » و اين سخن از آن رو گفت كه موسى پنداشته بود كه هيچكس داناتر از او نيست ، و چون اين سخن گفته بود فرمان يافته بود كه سوى خضر رود . سعيد بن جبير گويد : پيش ابن عباس نشسته بودم و گروهى از اهل كتاب پيش وى بودند و يكيشان گفت : اى ابو العباس ، نوف پسر زن كعب از كعب نقل مىكند كه موسى پيمبر كه به جستجوى مرد دانا رفت موسى پسر منشا بود . سعيد گويد : ابن عباس گفت : « نوف چنين مىگويد » و من گفتم : « آرى شنيدم كه نوف چنين گفت . » گفت : « سعيد خودت شنيده اى ؟ » گفتم : « آرى » گفت : « نوف دروغ مىگويد . » آنگاه ابن عباس از ابى بن كعب روايت كرد كه پيمبر صلى الله عليه و سلم فرمود : « موسى پيمبر بنى اسرائيل به خداى تبارك و تعالى گفت : « پروردگارا اگر ميان بندگان تو داناتر از من كسى هست مرا سوى وى رهبرى كن . » خدا عز و جل فرمود : « آرى ميان بندگان من كسى هست كه از تو داناتر است . »