محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

234

تاريخ الطبرى ( فارسي )

پير گفت : « اى ابراهيم اين از پيرى است . » ابراهيم گفت : « چند سال دارى ؟ » و او دو سال بيش از عمر ابراهيم گفت . ابراهيم گفت : « تو دو سال از من بزرگترى ، من نيز دو سال ديگر مانند تو مىشوم ؟ » گفت : « بلى » ابراهيم گفت : « خدا مرا زودتر پيش خود ببر . » پس پير برخاست و جانش را بگرفت كه او فرشتهء مرگ بود . و چون ابراهيم عليه السلام بمرد دويست ساله بود ، و به قولى هفتاد و پنج ساله بود و او را به نزديك قبر ساره در كشتزار حبرون به خاك كردند . چنان كه گفته‌اند خدا عز و جل بيست صحيفه به ابراهيم فرستاد . ابو ذر غفارى گويد : به پيغمبر خدا صلى الله عليه و سلم گفتم : « خداى چند كتاب نازل كرد ؟ » فرمود : « يكصد و چهار كتاب : ده صحيفه به آدم نازل كرد و به شيث پنجاه صحيفه و به خنوخ سى صحيفه و به ابراهيم ده صحيفه و او عز و جل تورات و انجيل و زبور و قرآن فرستاد . » گفتم : « اى پيغمبر خدا ، صحيفه هاى ابراهيم چه بود ؟ » فرمود : « همه امثال بود با خطاب اى پادشاه مسلط ممتحن مغرور من تو را نفرستادم كه دنيا فراهم كنى ولى فرستادم كه داد مظلوم بگيرى كه من نيز بگيرم ، اگر چه كافر باشد . و جزو امثال آن چنين آمده بود كه هر كه عقل خويش را از دست نداده باشد بايد ساعتها داشته باشد ساعتى كه با پروردگار مناجات كند و ساعتى كه در صنع خدا عز و جل بينديشد و ساعتى به محاسبهء خويش پرداز كه چه نهاده و چه از پيش فرستاده ، و ساعتى به تحصيل خوردنى و آشاميدنى حلال بكوشد . و عاقل بايد جز سه كار نكند : براى معاد توشه برگيرد و معاش خويش را