محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

210

تاريخ الطبرى ( فارسي )

شعرى هست و گفتار وى با آنچه از سدى آورديم مطابق است كه سبب آن نذر ابراهيم بود و خدا به وفاى آن فرمان داد ، گويد : « ابراهيم به رضاى خدا به نذر خويش وفا كرد . » « از پسر خويش خبر نداشت و او را . » « در ميان كشتگان نمىتوانست ديد . » « پسرم ، من ترا در راه خدا نذر كرده‌ام . » « و بايد صبور باشى . » « پدر بند را محكم كن كه چون اسير در بند ، » « از زير كار نگردم . » « و كارد وى تيز بود و در گوشت فرو توانست رفت . » « و همين كه لباس او بيرون مىكشيد ، » « خداوندش به قوچى مجلل فدا داد . » « اين را بگير و پسر را رها كن . » « كه من از عمل شما خشنودم . » « پدر بماند و مولود وى نيز بماند . » « و شهرت بزرگ يافتند . » « بسا باشد كه جانها از چيزى بنالد ، » « اما گشايش آن چون باز كردن عقال باشد . » و خدا عز و جل از آن پس كه ابراهيم را به وسيلهء نمرود كه مىخواست او را بسوزد امتحان كرد و بفرمود تا پسر را كه بالغ بود و در بنيان گزارى خانه از او كمك گرفته بود قربان كند ، امتحان كلمات را پيش آورد كه خداوند فرمود : « و چون پروردگارت ابراهيم را به كلماتى امتحان كرد و آن را به سر برد . » علماى سلف اسلام دربارهء كلماتى كه خداوند عز و جل ابراهيم را بدان