محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
204
تاريخ الطبرى ( فارسي )
به قربان كردن كدام يك از دو پسر خويش مأمور شد ؟ » يهودى گفت : « به خدا اى امير مؤمنان ، اسماعيل بود و يهودان نيز دانند ولى با شما عربان حسد ورزند كه پدرتان چنين باشد و اطاعت فرمان خدا كرده باشد و انكار آن كنند و پندارند كه ذبيح اسحاق بود از اين رو كه اسحاق پدر يهودان است . » اما دلالت قرآن كه گفتيم بر اينكه ذبيح اسحاق بود روشنتر است چنين است كه خداى از دعاى خليل خويش ابراهيم وقتى از قوم خود ببريد و با زن خود ساره به شام سفر كرد خبر داده كه گفت : « سوى خدايم مىروم كه مرا هدايت خواهد كرد . » و اين مدتها پيش از آن بود كه هاجر را بشناسد و مادر اسماعيل شود . پس از آن خداى عز و جل از اجابت دعاى ابراهيم و بشارت وى به پسرى خردمند و رؤياى او كه اين پسر را قربانى خواهد كرد سخن آورده و در كتاب خداى هر جا سخن از بشارت ابراهيم به پسر هست دربارهء اسحاق است آنجا كه فرمود : « و زنش ايستاده بود و بخنديد و او را به اسحاق بشارت داديم و از پى اسحاق به يعقوب . » و هم آنجا كه فرمود : « و از آنها بيمناك شد گفتند بيم مدار و او را به پسرى دانا بشارت دادند » و زنش به صورت خود زد و گفت پيرى نازايم و در همه جا سخن از مژدهء پسر از ساره هست و مىبايد در اين آيه كه گويد : « و او را به غلامى خردمند بشارت داديم » نيز مانند ديگر آيات قرآن مقصود پسر ساره باشد . و اين سخن كه گفتهاند خداوند كه پيش از تولد اسحاق از فرزند وى يعقوب نيز بشارت داده بود و فرمان به قربان او نمىداد درست نمىنمايد زيرا خداوند فرمان داده بود اسحاق پس از رشد قربان شود و تواند بود كه يعقوب پيش از آنكه فرمان قربان اسحاق برسد تولد يافته بود . و نيز اين سخن كه دو شاخ قوچ را در كعبه آويخته بود ديدهاند خلاف منظور