محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

181

تاريخ الطبرى ( فارسي )

زمين يگانه‌ام كه در زمين كسى جز من پرستشگر تو نيست و خدا مرا بس ، كه پشتيبانى نكوست » . پس او را در آتش انداختند و ندا آمد كه اى آتش بر ابراهيم خنك و بى ضرر باش » و جبرئيل اين ندا داد . ابن عباس گويد : اگر كلمه « بى ضرر » « به دنبال » « خنك » نبود ابراهيم از خنكى آن مرده بود و اكنون در زمين آتش نبود كه هر آتشى پنداشته بود مقصود اوست . و چون آتش خاموش شد ، ابراهيم را ديدند كه مردى ديگر با اوست و سر ابراهيم را به دامن دارد و عرق از چهره اش پاك مىكند . گويند آن مرد فرشتهء سايه بود ، پس ابراهيم را برون آوردند و پيش شاه بردند كه از پيش به نزد شاه نرفته بود . ابن اسحاق : گويد : و خدا فرشتهء سايه را به صورت ابراهيم فرستاد كه در آتش پهلوى وى نشست و مونس وى شد و چند روز گذشت و نمرود پنداشت آتش ابراهيم را بخورد و نابود كرد . پس سوار شد و از آنجا گذشت و هيزم همچنان مىسوخت و در آن نگريست و ابراهيم را بديد در آتش نشسته و يكى مانند او پهلوى اوست ، از آنجا بازگشت و به قوم خويش گفت : « ابراهيم را ديدم كه در آتش زنده بود و به ترديد افتادم ، برجى بسازيد مشرف بر آتش كه به دقت ببينم . » پس برجى بساختند و بر آن شد و در آتش نظر كرد و ابراهيم را ديد كه در آتش نشسته و فرشته را ديد كه به صورت ابراهيم پهلوى او جاى دارد . و نمرود ندا داد كه اى ابراهيم ، بزرگ است خداى تو كه نگذاشت آتشت زيان كند مىتوانى از آتش در آيى ؟ ابراهيم گفت : « بله » نمرود گفت : « آيا اگر در آن بمانى زيانت مىرساند ؟ » گفت : « نه . »