محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

165

تاريخ الطبرى ( فارسي )

خلجان گفت : « اگر باشد بد باشد . » آنگاه باد بيامد و او را نيز چون يارانش هلاك كرد . گويند عمر هود يكصد و پنجاه سال بود . از احمد بن مفضل روايت كرده‌اند كه چنان كه خداى فرمود هود را به سوى عاد فرستاد كه گفت : « اى قوم خدا را بپرستيد كه جز او خدايى نداريد و اندرزشان داد و سخنانى گفت كه خدا عز و جل حكايت آن را به قرآن آورده است ، اما وى را دروغزن خواندند و انكار كردند و گفتند عذاب بيار ، هود گفت : « خدا ميداند و من رسالت او را مىرسانم . » و چون عاديان كفر ورزيدند به خشكسالى دچار شدند و به رنج افتادند و هود نفرين كرد و خداوند باد بى باران براى آنها فرستاد و چون آن را بديدند گفتند : « اين به ما باران خواهد داد . » و چون نزديك شد ديدند كه مرد و شتر را به آسمان مىبرد ، و چون چنين ديدند به خانه ها رفتند و باد به خانه ها نيز رسيد و هلاكشان كرد و از خانه ها بيرونشان كرد ، روزهاى شوم پيوسته بود كه هفت شب و هشت روز عذاب بود كه به هر چه رسيد هلاك كرد و خداى فرمود كه مردم را از خانه ها مىكند گويى تنه هاى نخل افتاده بودند . و چون خدا هلاكشان كرد پرندگان سياه بفرستاد تا آنها را به دريا ريخت و خدا فرمود : « و چنان شدند كه جز مسكنهاشان نبينى » . و باد هميشه به پيمانه و اندازه بود مگر آن روز كه بر خازنان چيره شد و ندانستند اندازه چيست و خدا عز و جل فرمود : « به بادى سخت هلاك يافتند . » از وهب بن منبه روايت كرده‌اند كه وقتى خدا عز و جل عاديان را به باد معذب فرمود ، باد درخت تنومند را از ريشه مىكند و خانه ها را ويران مىكرد و هر كه در خانه نبود باد از زمينش بر ميگرفت و به كوه ميزد و پاره پاره ميكرد تا همگيشان هلاك شدند .