محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
136
تاريخ الطبرى ( فارسي )
منظور دارد كه گويد : آنچه او داشت فرعون و هامان و قارون نداشت . » « به قدرت چون ضحاك بود . » « اما تو فريدونى . » و هم اوست كه حسن بن هانى ، ابو نواس ، به دعوى اينكه از قوم وى بوده است تفاخر كند و گويد : « ضحاك ، كه شيطان و جن در مسيرهاى خود » « پرستش او مىكردند از ما بود » اهل يمن دعوى انتساب او دارند . از هشام كلبى روايت كردهاند كه دربارهء ضحاك گويد : « عجم دعوى انتساب ضحاك دارد و پندارد كه جم خواهر خويش را به يكى از اشراف خاندان داد و او را پادشاه يمن كرد و ضحاك از او تولد يافث . » و مردم يمن نيز دعوى انتساب وى دارند و پندارند كه وى از مردم آنجا بود و ضحاك پسر علوان پسر عبيد پسر عويج بود و سنان ، برادر خويش را پادشاه مصر كرد كه سر دودمان فرعونيان بود و هنگامى كه ابراهيم خليل الرحمان عليه السلام به مصر رفت ، پادشاهى آنجا داشت . ولى پارسيان نسب اژدهاق را خلاف آن دانند كه هشام از اهل يمن آورده است و گويند كه وى بيوراسب پسر ارونداسب پسر زينكا و پسر ويروشك پسر تاز پسر فرواك پسر سيامك پسر مشى پسر كيومرث بود . و بعضىشان نسب او را به كيومرث برند اما نام پدران وى را جور ديگر آرند و گويند ضحاك پسر اندراسب پسر ريحدار پسر ويدريسنگ پسر تاج پسر فرياك پسر ساهمك پسر ماذى پسر كيومرث بود . به پندار گبران ، تاج ، نياى ضحاك پدر عربان بوده است و گفتهاند كه مادر ضحاك و دك دختر ويونگهان بود و پدر خويش را بكشت تا مقرب شياطين شود و بيشتر به بابل مقيم بود و دو پسر داشت : يكى به نام سر بقوار و ديگرى بقوار