محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
134
تاريخ الطبرى ( فارسي )
آنها يكى بود . و گبران طوفان را ندانند و گويند : از روزگار كيومرث پادشاهى داشتهايم و كيومرث همان آدم بود و پادشاهى از سلف به خلف رسيد تا به دوران فيروز پسر يزدگرد پسر شهريار . گويند : اگر طوفانى بود مىبايد نسب قوم بريده باشد و پادشاهى از ميان رفته باشد . بعضى از آنها نيز به وقوع طوفان معترفند و گويند در اقليم بابل و نواحى نزديك آن بوده و اقامتگاه فرزندان كيومرث در مشرق بود و طوفان به آنها نرسيد . ابو جعفر گويد : به خلاف گفتهء اينان خداوند از طوفان خبر داده و گفتار او تعالى حق است كه فرمود : « * ( وَلَقَدْ نادانا نُوحٌ فَلَنِعْمَ الْمُجِيبُونَ . وَنَجَّيْناه وَأَهْلَه من الْكَرْبِ الْعَظِيمِ . وَجَعَلْنا ذُرِّيَّتَه هُمُ الْباقِينَ 37 : 75 - 77 ) * [ 1 ] يعنى و نوح ما را ندا داد و چه نيك اجابت كنان بوديم . پس او را با كسانش از محنت بزرگ رهانديم و نژاد او را باقى داشتيم . » و خبر داد كه فقط اعقاب نوح به جا ماندند نه ديگران . اختلاف كسان را دربارهء كيومرث آوردهام با گفتهء آنها كه دربارهء وى به خلاف پارسيان رفتهاند و آنها كه نسب وى را به نوح عليه السلام رسانيدهاند . سمرة بن جندب از پيمبر صلى الله عليه و سلم روايت كرده كه گفتار خداى كه اعقاب نوح را باقي داشتيم ، مقصود سام و حام و يافث است . و هم از قتاده روايت كردهاند كه خدا گويد : « اعقاب نوح را باقى داشتيم » . و همه كسان از اعقاب نوح به جا ماندهاند . و هم از ابن عباس آوردهاند كه سخن خداى تعالى است كه « اعقاب وى را باقى داشتيم » و جز از نسل نوح كس نماند . از زهرى و شعبى روايت هست كه وقتى آدم از بهشت فرود آمد و فرزندانش بسيار شدند ، هبوط آدم را آغاز تاريخ كردند تا وقتى كه خداى عز و جل نوح را
--> [ 1 ] 37 : 75 تا 77 .