محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
126
تاريخ الطبرى ( فارسي )
و چون نوح شكايت به خدا برد و يارى خواست وحى آمد : « * ( وَاصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنا وَوَحْيِنا وَلا تُخاطِبْنِي في الَّذِينَ ظَلَمُوا إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ 11 : 37 ) * [ 1 ] يعنى كه كشتى ( منظور خويش ) را به وحى و مراقبت ما بساز و با من درباره كسانى كه ستم كردهاند گفتگو مكن كه آنها غرق شدنىاند . » و نوح به كار كشتى پرداخت و از قوم خويش منصرف شد و چوب مىبريد و آهن مىكوفت و تير و ديگر لوازم كشتى را فراهم مىكرد و قومش به دو مىگذشتند و او به كار سرگرم بود و او را مسخره كردند و به استهزاء گرفتند و او مىگفتند : « * ( إِنْ تَسْخَرُوا مِنَّا فَإِنَّا نَسْخَرُ مِنْكُمْ كَما تَسْخَرُونَ . فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ من يَأْتِيه عَذابٌ يُخْزِيه وَيَحِلُّ عَلَيْه عَذابٌ مُقِيمٌ 11 : 38 - 39 ) * [ 2 ] » . يعنى « اگر ما را مسخره كنيد ما نيز شما را چنان كه اكنون مسخره مان مىكنيد مسخره خواهيم كرد . زود باشد بدانيد اين كيست كه عذابى به دو رسد كه خوارش كند و عذاب دايم به دو در آيد . » گويد و آنها چنان كه شنيدهام مىگفتند : « اى نوح پس از پيمبرى نجار شدى ؟ » و خداوند زنانشان را نازا كرد كه فرزند نيارند . گويد : به پندار اهل تورات خدا عز و جل به نوح فرمان داد تا كشتى را از چوب ساج بسازد و در نگذارد و از درون و برون قيراندود كند با هشتاد ذراع درازى و پنجاه ذراع پهنى و سى ذراع بالا و آن را سه طبقه زير و ميانه و بالا كند و بر آن روزنى نهد و نوح چنان كرد كه خدا عز و جل فرمان داده بود و چون فراغت يافت و خدا گفته بود كه : « * ( إِذا جاءَ أَمْرُنا وَفارَ التَّنُّورُ قُلْنَا احْمِلْ فِيها من كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ وَأَهْلَكَ إِلَّا من سَبَقَ عَلَيْه الْقَوْلُ وَمن آمَنَ وَما آمَنَ مَعَه إِلَّا قَلِيلٌ 11 : 40 ) * [ 3 ] يعنى و چون فرمان ما بيامد و تنور فوران كرد . از هر جفت دو تا در آن بيار . با خاندان خويش مگر كسى كه آن گفتار بر او رفته
--> [ 1 ] 23 : 27 [ 2 ] 11 : 4 . [ 3 ] 11 : 40