محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
1617
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
ص 1282 ، س 13 : محمد المنتصر بن المتوكل . . . « او مردى زيرك بود بغايت سفاك و بى باك . . . » ( تجارب السّلف ، صص 82 - 181 ) . « . . . در حق علويان انعامات و كرامات بى قياس كردى . » ( تاريخ گزيده ، ص 325 ) . « منتصر طبع شعر داشت . ( رجوع شود به معجم الشعراى مرزبانى ، صص 401 - 400 ) محبت وى در حق آل ابى طالب مشهور ، و اين معنى گذشته از آنكه در طبرى و ابن اثير منعكس است ، در قصايد بحترى نيز صريحا به همين مطلب اشاره گرديده است . . . » ( تعليقات و حواشى بر تجارب السّلف ، صص 60 - 159 ) در مجمل التواريخ و القصص ، از خليفگى منتصر سخنى نرفته است ( ص 362 ) . ص 1283 ، س 17 : مستعين ، ابو العبّاس احمد بن محمّد بن معتصم بود ، نه پسر معتصم . نام مادر وى نيز « مخارق » آمده است كه امّ ولد بود . ر . ك : ترجمهء تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 525 ، مجمل التواريخ و القصص ، ص 362 ، ترجمهء مروج الذهب ، ج 2 ، ص 550 . يعقوبى مىنويسد ( همان ، ج 2 ، ص 525 ) : « مستعين را اهليت خلافت نبود ، لكن چون منتصر بدرود زندگى گفت ، تركان از اولاد متوكّل بيمناك شدند و از پايان كار ترسيدند ، پس احمد بن خصيب ايشان را دستور داد تا با احمد بن محمّد بن معتصم بيعت كنند » . هندوشاه نخجوانى نيز مىگويد ( تجارب السّلف ، ص 184 ) : « مستعين هيچ خصلتى محمود نداشت الَّا آن كه در نفس او سما حتى و بذلى بود ، و در سنهء اثنتين و خمسين و مأتين او را خلع كردند » . دبير مستعين « احمد بن صالح شيرزاد » بود ، آنگاه كه مدبّر امرش وصيف تركى بود . ( تاريخ طبرى ، ج 12 ، ص 1531 ) . چون اتامش كشته شد ، مستعين ابو صالح عبد الله بن محمّد بن يزداد را وزارت داد . و پس از چندى كه بغاى صغير بر گروه ابو صالح يزداد خشمگين شد ، و او به بغداد گريخت ، مستعين جايگاه او را به محمد بن فضل جرجرايى داد . رك : تاريخ طبرى ، ج 12 ، صص 14 - 1513 . پس از جستجوى بسيار در اخبار مستعين ، دريافتم كه نام اين قاضى در متن ما به غلط آمده است و نام درست وى « جعفر بن احمد بن عمّار » است . خبر تاريخ طبرى ( ج 12 ، ص 1534 ) و نيز الكامل ( ج 7 ، ص 135 ) ، مؤيد اين نكته است :