محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

1485

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

به بعد ) ص 181 ، س 1 : خبر غزو رجيع ، در منبعهاى گوناگون عموما به عنوان سريّه خوانده شده است . محمّد بن سعد در طبقات ( ج 2 ، ق 1 ، ص 39 ) از آن به « سريّه مرثد بن ابى مرثد » ياد كرده است ، اما واقدى در المغازى ( ج 1 ، ص 354 ) عنوانى مستقل دارد : غزوة الرّجيع . در سيرة النّبى ( جزء ثالث ، ص 160 ) آمده است : « ذكر يوم الرّجيع فى سنة ثلاث » . در ترجمهء سيرت رسول الله ( ج 2 ، ص 703 ) ، عنوان چنين است : « حكايت اصحاب رجيع » . در متن تاريخنامه ، و نيز متن تاريخ طبرى آمده ، بر گروه شش نفرى « مرثد را . . . مهتر كرد » ، در الكامل ابن اثير ( ج 2 ، ص 167 ) مىگويد : « و امرّ عليهم عاصم بن ثابت ، و قيل : مرثد بن ابى مرثد » . از استوارى باور ياران پيامبر ( ص ) حكايتى در ترجمهء سيرت رسول الله ( ج 2 ، ص 705 ) آمده است كه خواندنى است : « صفوان بن اميّه ، زيد را به دست غلامى از آن خود باز داد و گفت : او را از حرم به در بر و بكش . و جماعتى از قريش به تماشا با وى برفتند . و از جملهء ايشان يكى ابو سفيان بود . و چون غلام صفوان ، زيد دثنّه را بنشاند كه وى را گردن بزند ، ابو سفيان در پيش وى رفت و زيد را گفت كه : من چيزى از تو بپرسم و راست بگوى ، و سوگند مىدهم ترا به خداى كه راست بگويى كه چون است . گفت : بگوى تا چه مىگويى . ديگر گفت : به خداى كه راست بگوى كه اگر اين ساعت به جاى تو محمّد بودى و تو در خانهء خود به سلامت نشسته بودى با زن و فرزند خود ، ترا خوشتر بودى ، يا اين ساعت كه ترا خواهند كشتن ؟ گفت : لا و الله كه مرا اين ساعت خوشتر است . و اگر مرا هزار جان بودى و جمله برفتى دوستر از آن داشتمى كه كمتر آزارى به محمّد ، عليه السّلام ، رسيدى . ابو سفيان روى با قوم خويش كرد و گفت : اى قوم ، من هرگز نديدم قومى كه يكى چنان دوست دارند كه اصحاب محمّد محمّد را دوست مىدارند . و هم در ساعت زيد را به قتل آوردند . رحمه الله . » پرسش ابو سفيان در متن سيرة النّبى ( جزء ثالث ، ص 164 ) به گونه اى ديگر است : « ابو سفيان مىگويد : ترا به خدا سوگند ، آيا دوست مىدارى كه محمّد اينك به جاى تو مىبود تا او را گردن بزنيم ، و تو در خانواده بودى ؟ گفت : به خدا قسم كه دوست ندارم محمّد در آنجايى