محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

1480

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

ص 429 ، ترجمهء سيرت رسول الله ، ج 2 ، صص 35 - 634 ) . 158 ، س 13 : در متن تاريخنامه ، با آنكه از كشتن دو يهودى نامدار - كعب بن اشرف و سلَّام بن ابى الحقيق ياد مىكند ، خبر كشتن ابن سنينة بازرگان يهودى به دست محيّصة بن مسعود ناگفته مىماند . ماجرا را از ترجمهء سيرت رسول الله ( نصف دوم ، صص 44 - 643 ) مىآورم كه تكميل كنندهء تاريخنامهء ما است : « حكايت محيّصه و حويّصه » « محيّصه و حويّصه هر دو برادر بودند ، و محيّصه مسلمان بود و حويّصه كافر بود ، و بعد از آن او نيز مسلمان شد . و سبب اسلام وى آن بود كه چون سيّد عليه السّلام ، كعب اشرف را به قتل آورد بفرمود تا هر كجا جهودى يابند او را به قتل آورند . و بعد از آن صحابه روى در نهادند و هر كجا جهودى مىديدند مىكشتند . و در ميان يهود مردى بود محتشم بازرگان ، و او را يد منّت بر همه يهود بود ، على الخصوص بدين دو برادر محيّصه و حويّصه ، كه ايشان هم از قوم يهود بودند و با وى همسايه بودند ، و پيوسته احسانها از وى بديشان مىرسيد ، و پروردهء نعمت وى بودند . و محيّصه در اسلام آمده بود . چون پيغمبر ، عليه السّلام ، بفرمود كه يهود به قتل آورند ، از قوم خود مفارقت كرده بود . چون محيّصه مسلمان شد در مسلمانى صلب بود . و چون سيّد ، عليه السّلام ، بفرمود تا يهود بكشند ، اتفاق افتاد و محيّصه بر سر آن بازرگان افتاد كه در حق وى و برادر وى احسان بسيار كرده بود و بدان يد منّت كه بر وى داشت هيچ ابقا نكرد و هم در حال وى را بكشت . برادرش حويّصه او را بديد كه اين چنين حركت بكرد ، دشنام بسيار بداد و سخنهاى سخت به وى گفت و گفت كه : پوست و گوشت تو كه بر اندام رسته است از نعمت وى بود ، و شرم نداشتى كه وى را همى كشتى ؟ محيّصه گفت كه : آن كس كه مرا فرمود كه وى را بكشم ، اگر فرمايد كه ترا بكشم هيچ تأخير نكنم ، و اگر چه برادر منى . حويّصه در سخن برادر خود فرو ماند و در صلابت وى در دين اسلام و در آن تعجب كرد ، و بعد از آن باز خانه رفت و همه شب در انديشه مىبود و با خود مىگفت كه : دينى كه حلاوت آن مرد را بدان دارد كه بر برادر خود ابقا نكند ، ضرورت آن دين دين حق بود . و روز ديگر برخاست و به خدمت سيّد ، عليه السّلام ، آمد و مسلمان شد . . . » اين ماجرا را متن تاريخ طبرى ( ج 3 ، صص 73 - 1372 ) ، الكامل ابن اثير ( ج 2 ، صص 45 - 144 ) ، اسد الغابه ( ج 4 ، صص 35 - 334 ) و سيرة النّبى ( ج 2 ، ص 441 ) ياد كرده اند . در سيرة النبى نسخه بدل : ابن سبينه نيز آمده است .