محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
715
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
* ( الله يَسِيرٌ 57 : 22 ) * . [ يزيد خالد ، پسر خود را گفت جوابش ده . جواب نداد . يزيد گفت ] ما اصابكم من مصيبة فبما كسبت ايديكم و يعفوا عن كثير . و يزيد قضيب بر لب و دندان حسين مىنهاد و از شادى اين بيتها مىگفت : شعر ليت اشياخى ببدر شهدوا * جزع الخزرج من وقع الأثل لاهلَّوا واستهلَّوا فرحا * ثمّ قالوا يا يزيد لا تشل لست من خندف ان لم انتقم * من بنى احمد ما كان فعل پس يزيد در زينب و على و اولاد حسين نگاه مىكرد ، مىگويد : قبّح الله بن مرجانة لو كانت بينكم و بينه قرابة او رحم ما فعل هذا بكم و لا بعث بكم على هذه الصّورة . پس ايشان را با خانهء عورتان فرستاد تا چند روز برآمد . آنگاه نعمان بن بشير الانصارى را حاضر كرد كه از ياران پيغمبر بود عليه السّلام ، و نيك مرد و امين بود ، و او را در مصاحبت ايشان به مدينه فرستاد . چون عزم رفتن كردند ، على بن حسين را پيش خواند و بنواخت و گفت : لعنت بر پسر مرجانه باد ، اگر مرا بگفتى و يا پيش من آمدى به هر چه از من درخواستى وفا نمودمى ، اما قضاى خداى را به هيچ دفع نتوان كردن . به مدينه بازگرد با اين اطفال و عيال كه من خود شفقت دريغ ندارم و به هر چه حاجت شما بود وفا كنم ، و ايشان با نعمان به مدينه رفتند .