محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
712
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
أيها القاتلون جهلا حسينا * أبشروا بالعذاب والتّنكيل قد لعنتم على لسان [ ابن ] داو * دو موسى وحامل الانجيل پس تن حسين بى سر و پاى با آن كشتگان سه روز در دشت كربلا افتاده بود و كسى نيارست بر گرفتن . پس مردمان غاضريّه بيامدند ، و غاضريّه ديهى است بر لب فرات و اندر او بهرى مردمان بنى اسد بودند ، بيامدند و گفتند : اى مسلمانان ، اين كشتگان شيران و گرگان و سگان همى خورند ، از خداى بترسيد . همه گرد آمدند و حسين را آنجا بىسر به گور كردند ، و على بن حسين را در پايان پدر دفن كردند . و ديگر شهدا به يك موضع كه خود معروف است ، مگر عبّاس بن على آنجا كه شهيد گشت هم به قتلگاهش بر راه غاضريه دفن كردند . و خولى سر حسين پيش عبيد الله زياد برد و او را گفت : مرا هديهء نيكو ده و عطاى بسيار كه سر بهترين خلق آوردم . پس ديگر روز عمر بن سعد اندر آمد با آن زنان و كودكان چون بردگان عور همه اطفال و آل با زينب و دختران حسين ، و در گوشه اى بنشستند . و عبيد الله زياد پرسيد كه اين زن كيست ؟ گفتند زينب دختر على است . عبيد الله روى به زينب كرد و گفت : الحمد للَّه الَّذى فضحكم و قتلكم و اكذب احدوثتكم . منّت و سپاس خداى را كه شما را رسوا گردانيد و مردان شما را بكشت و پدر و جدّت را و برادرت را در دعوى رسالت و امامت به دروغزن كرد . زينب جواب داد : الحمد للَّه الَّذى اكرمنا [ 285 a ] بنبيّه محمّد صلَّى الله عليه و سلَّم و طهّرنا من الرجس تطهيرا انّما يفتضح الفاسق و يكذّب الفاجر هو غيرنا و الحمد للَّه . مىگويد : سپاس و منّت خداى را كه خاندان ما را گرامى گردانيد به رسالت و امامت دلالت ، و غير ما به فسق رسوا كرد و جز از ما به فجور آشكارا . حمد خداى را كه بر ما نعمتهاى بىمنتها كرد . عبيد الله مىگويد زينب را : كيف فعل الله باهل بيتك . زينب جواب داد : كتب الله عليهم القتل فبرزوا الى مضاجعهم و سيجمع الله بينك و بينهم فتحاجّون اليه و تختصمون عنده . [ عبيد الله برنجيد و خواست كه زينب را برنجاند . عمرو حريث حاضر بود گفت : ايّها الامير انها المرأة و المرأة لا تؤاخذ بشىء من منطقها و لا تذمّ على الخطاء ، يعنى اى امير ، ]