محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

710

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

شمشيرى بزدش بر سر و سرش به دو نيمه كرد . و آن پنج برادر بيكبار بيرون شدند . ايشان را نيز اندر ميان گرفتند و بكشتند . تيرى بر اسب حسين آمد و بيفتاد ، و حسين پياده گشت و سست شد از تشنگى . و روز به وقت نماز ديگر شد . حسين بنشست و هر كه فراز آمد كه او را بكشد ، انديشه كرد [ 284 b ] و گفت چه كنم ، خون او به گردن خويش در نكنم ، و بازگشت . و حسين را پسرى بود يك ساله شيرخواره ، نامش عبد الله ، آواز او بشنيد ، دلش بسوخت و او را بخواست و در كنار نهاد و همى گريست . و مردى از بنى اسد تيرى بينداخت و به گوش آن كودك فرو شد و همان گاه بمرد . حسين آن كودك از كنار بنهاد و گفت : انّا للَّه و انّا اليه راجعون . يا ربّ ، مرا بدين مصيبتها شكيبايى ده . و بر پاى خاست و از تشنگى بىطاقت شده بود ، و بر لب رود فرات رفت و جايى همى جست كه مگر آب تواند خوردن . شمر گفت : ويلكم ، دست باز مداريد كه آب خورد كه او از تشنگى مرده است ، چون آب خورد زنده شود . و حسين به روى اندر افتاد و آب به دهن اندر گرفت . تيرى بر دهنش زدند و حسين آب بريخت و آن تير از دهن بيرون كشيد و بازگشت ، و خون از دهنش همى دويد . و بر در خيمه بيستاد . عمر سعد آهنگ كشتن وى كرد . چون نزديك رسيد ، حسين گفت : تو آمدى به كشتن من ؟ عمر سعد خجل شد و بازگشت ، و پيادگان را گفت : چرا مانده ايد و او را به ميان اندر نگيريد و نكشيد . پيادگان گرد حسين اندر آمدند ، و حسين حمله برد و از پيادگان چندى بينداخت ، و شمر و عمر سعد از دور همى نگريستند . شمر عمر را گفت : تو مردى را ديدى كه اين همه اهل بيت وى پيش وى كشته شدند و او را چندين جاى جراحت كردند و چندين سپاه گرد وى اندر آمدند و چند روز است كه آب نخورده است ، با اين دل و مردى كه او است . پس حسين با اين پيادگان حرب همى كرد تا سى و چهار جاى جراحت كردندش به شمشير و نيزه و تير ، و خون بسيار از وى برفت و تشنگى بر وى سختتر شد از آن جراحتها . پس شمر با شش تن از خاصگان آهنگ وى كردند ، و حسين با