محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
702
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
او را بشناختند و بگريختند . نعمان در بگشود و عبيد الله به سراى اندر شد . و مسلم ابن عقيل آگاه شد ، به سراى هانى بن عروه اندر گريخت ، و او مهتر شيعت على بود ، و عبيد الله بن زياد ديگر روز مردمان را گرد كرد و گفت : من بدان آمده ام كه شما را و هر كه با حسين بيعت كرده است همه را بكشم و من دانم كه شما شيعت حسينايد . پس هانى بن عروه را گفت : من شنيدم كه مسلم بن عقيل به خانهء تو است . گفت : نيست . گفت : سوگند بخور . هانى سوگند نخورد . عبيد الله هانى را باز داشت و كس فرستاد به سراى وى تا مسلم را بگرفتند و پيش عبيد الله آورد . عبيد الله او را با هانى بازداشت . پس خلقى گرد آمدند بر در سراى ، مقدار پنجاه هزار مرد از بهر هانى و مسلم . عبيد الله بفرمود [ 283 a ] تا مسلم را و هانى را بر بام كوشك بردند و سر هر دو را ببريدند و سوى آن مردمان انداختند . آن خلق برميدند . و اين به ماه ذى الحجّه بود به سال شصت از هجرت ، و همان روز حسين ابن على از مكّه برفت با همه اهل بيت خويش از بهر آن نامهء مهتران كوفه ، و ندانست كه به كوفه چه افتاده است .