محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
1310
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
سو است ؟ گفت : يا امير المؤمنين از پس تو . روى به محراب كرد و سجدهء شكر گزارد . و از آستين چپ رومال بيرون آورد و روى را پاك كرد و برفت ، و بدان ايوان شد كه تخت بود . و بر تخت برفت . در راست تخت مصلاى ارمنى زربفت انداخته بود بفرمود تا برگرفتند . و از آستين خويشتن سجادهء خود بيرون كرد از حصير شامى بافته و بينداخت و دو ركعت [ نماز گزارد ] . و مؤذنان سراى هم آنگاه بانگ نماز آغاز كردند چنان كه رسم است كه مؤذنان سراى سلطان بانگ نماز كنند ، پس بدان خانه اندر آيند كه سلطان بدانجا اندر بود و گويند : السّلام عليك يا امير المؤمنين و رحمة الله و بركاته الصّلاة يرحمك الله . و اين رسمى است قديم به سراى سلطان اندر رفته . پس چون مقتدر آن ده ركعت نماز بكرد و سلام بداد ، مؤذنان بانگ نماز همى كردند ، و او هم آنجا كه نماز گزارد بنشست تا فريضه كند . بو الحسن فراز شد و گفت : يا امير المؤمنين ، اين بانگ نماز مؤذنان آهنگ دراز بود و ايشان را رسم چنان است كه چون بانگ نماز كنند بيايند و بر امير المؤمنين سلام كنند . و چون او را بر تخت بينند سخت نيكو بود . مقتدر را آن سخن خوش آمد . برخاست و گفت بسم الله ، و سوى تخت شد . چون بر تخت رسيد صافى دستش بگرفت ، و ابو الحسن دست راست ، و به تخت بر رفت و به جاى ملك بنشست و گفت الحمد للَّه ، سپاس مر آن خداى را كه اين جايگاه را به من ارزانى داشت ، و او پادشاه همه پادشاهان است . و ابو الحسن رداى پيغامبر عليه السّلام آورده بود ، خواست تا ردا بر كتف وى افگند ، او دست دراز كرد و ردا بستد و بر كتف خويش افگند . و ابو الحسن قضيب پيغامبر عليه السّلام را پيش وى بنهاد بر تخت ، و باز پس آمد و از تخت دور بايستاد چنان كه پدرش فرموده بود و بر وى به خلافت سلام كرد و گفت : السّلام عليك يا امير المؤمنين ، و بساط را بوسه داد . پس فراز شد و كرانهء تخت را بوسه داد . و دست بوس خليفه بزرگ مرتبه اى بود ، پس مؤذنان بانگ نماز تمام كردند و بيامدند و به سراى اندر بايستادند به هر گوشه از ايوان و سلام كردند و گفتند : السّلام عليك و رحمة الله و بركاته الصّلاة يرحمك الله . و همگنان از تخت فرود آمدند و به جاى نماز بايستادند . و مقتدر