محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
1287
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
نيافت ، از آنكه از پس مقتدر قاهر را نشاندند . و اين هارون را خلافت نداشتند و هارون از قاهر برادر مهتر بود و خلافت را بهتر شايست و لكن مادرى بود هارون را كنيزكى رومى . و رعيّت و سپاه و مونس كه اسفهسلار بود بترسيدند كه آن مادر بر ايشان غلبه شود و كار بر ايشان تباه شود ، و ايشان را به تدبير پيرزنى كار بايد كرد . و از اين سبب مر هارون را از پس مقتدر به خلافت ننشاندند و محمّد را بنشاندند ، و قاهر را . پس از همه فرزندان معتضد [ مكتفى ] به سال مهتر بود ، و پدر او را نيز گرامىتر از همه فرزندان داشتى . و به زندگانى پدر چند سال امير رى بود و امير موصل و ديار ربيعه . و به وقت مرگ پدرش معتضد او به رقّه بود . و چون خبر مرگ پدر بشنيد از رقّه به بغداد آمد و به خلافت بنشست . و رقّه شهرى است بزرگ از شهرهاى موصل . و از همه فرزندان معتضد ، جعفر المقتدر باللَّه با او بود . و جز اين جعفر پسران با مادران به سراى طاهر بودند . و رسم چنين بود كه حرم خلفا از زنان و كنيزكان و مادر فرزند و كودكان از پس ايشان به سراى طاهر بودندى . و هر كه به خلافت نشستى به سراى سلطان نشستى به بغداد ، و عيالان وى همه با او به سراى بودندى . و چون او به مردى عيالان و فرزندان او را از سراى سلطان به سراى طاهر بردندى . و اگر از خلافت باز كردندى چنان كه قاهر و متّقى نابينا كردند ، او را و عيال و حره او را به سراى طاهر بردندى . و بر در سراى طاهر خادمان بودند هر گروه را جدا جدا كه ايشان را اندر سراى نگاه مىداشتندى تا از جاى بيرون نيامدندى و كس را بر ايشان نگذاشتندى . و ميان اين دو سراى آبى بود دور . سراى سلطان بدين كرانهء بغداد بود از سوى مشرق ، و سراى طاهر بدان كرانهء شهر بود . و آن سراى را به آل طاهر باز خواندند . كه اين طاهر بن الحسين را كه ذو اليمينين بوده است و بغداد را او گشاده بود مر مأمون را . او آن سراى را از بهر خويش برآورده بود . و سرايى بزرگ بود و اندر او خانه ها و حجره هاى بسيار . و از پس طاهر اين خانه به پسرش ماند عبد الله بن طاهر . و چون مأمون عبد الله را اميرى خراسان داد و بدانجا فرستاد . آن سراى هم به نام وى بود ، و از پس او هم