محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

1272

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

[ گرفتار شدن بابك خرم دين ] و بابك آنجا همى بود ، و از آن راهها كه بابك را گرفته بودند گرداگرد آن درختستان يكى راه بود كه آنجا آب نبود ، و آن سپاه كه آنجا بودند بىآب نتوانستند آنجا بودن . برخاستند و يك بانگ زمين باز پس شدند . و دليلان دو تن را آنجا بنشاندند كه اگر او از اين جانب بيرون آيد ما را خبر كن . و آن دليلان به روز و شب آنجا همى بودند . چون روزى دو برآمد آن دليلان نيمروز هر دو بخفتند . و بابك نيز ايشان را نگاه همى داشت . چون ايشان را خفته ديد ، خود با آن پنج تن از درختستان بيرون آمدند و برفتند . و چون رفته بودند ايشان آگاه شدند و آن سواران را بگفتند . برنشستند ، و مهترشان ديودار بود ابو السّاج و افشين پى ايشان برگرفتند . و بابك چون فرسنگى دو برفت چشمه اى آب پيش آمدش . بر سر چشمه بنشست . و سپاه اندر ايشان رسيد . چون از دور سواران را بديد ، با يك غلام و برادرش بجستند و برفتند . و سپاه فراز چشمه بيامدند و معاويه و آن دو زن را بگرفتند و به افشين فرستادند ، و خود در عقب بابك برفتند . و بابك به كوهى اندر رفت كه آنجا سوار را راه نبود . سپاه از آنجا بازگشتند . و بابك آن شب بدان كوه اندر بود و با وى طعام نبود . و آن همه دهقانان او را همى جستند و از هر سوى