محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
1259
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
تنگ بود و كوههاى بود تا به در حصار بابك هم بر آن سر راه بر صحرايى لشكر فرود آورد و محمّد بن البعيث را بخواند و بنواخت و او را گفت : ما را تدبير چيست ؟ گفت : ترا روى نيست بدين دره اندر شدن و بدين تنگها كه همه بر سر كوهها بايد رفتن . و به ميانهء اين دره ها جايگاهها است كمينگاه ، و حيلتى نيست جز آنكه صبر كنيد هم بدين فراخى تا مگر سپاهى بيرون فرستد تا با او حرب كنيم . و روز و شب خويشتن را نگاه داريد تا شبيخون نيارند . افشين لشكر بر سر راه فرود آورد و گرداگرد لشكر كنده كرد و همى بود آنجا . و بابك آواز همى شنيد . و هفت ماه افشين بر سر آن دره بماند . نه بابك كس فرستاد و نه او اندر دره توانست شدن . افشين با سپاهش دلتنگ شدند . و سپاه افشين را ملامت كردند كه ما را پيش بر و او را محابا و مدارا مكن ، و پيش حصار رو تا جايى پديد آيد . و اكنون سرما و زمستان آمد ايدر چگونه باشيم . و هر گونه اى همى گفتند ، و افشين آن را احتمال همى كرد . پس بينديشيد [ كه بر ] بابك يكى حيلت [ كند ] تا مگر بدين حيلت او را بيرون تواند آوردن . [ 350 a ] نامه كرد به معتصم . و ميان لشكر افشين تا بغداد اشتران بودند بريد كه كاغذها را بردندى . افشين بفرمود تا اسبان كردند . از لشكرگاه افشين تا بغداد دو ماهه راه بودى ، چون نامه به اشتران بردندى به ده روز خريطهء افشين به بغداد رسيدى ، چون به اسبان كردند به چهار روز برسيدى . افشين به معتصم نامه كرد و گفت : كار اين مرد را غايت نيست و سپاه را اندر حصار او راه نيست ، و من حيلتى انديشيده ام مگر او را بيرون توانم آوردن ، بايد كه امير المؤمنين مرا درم فرستد كه عطاى سپاه و نفقات همى بايد ، و به دست هر كس كه آن خواسته خواهد فرستادن بگويد تا فرمان من كند . معتصم درم فرستاد بر صد اشتر به دست بوغاى بزرگ و سيصد غلام از تركان . و چون بوغا آن درم به اردبيل آورد . و ميان اردبيل و لشكر سه روزه راه بود . افشين بوغا را نامه كرد كه به اردبيل يك ماه بنشين و آشكارا همى گوى كه من اين درم فلان روز خواهم بردن تا جاسوسان بدان آوازه به اردبيل آيند و آن خبر درم ببرند ، و او بداند كه به چه وقت خواهى