محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
1241
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
مرو به بغداد فرستاد تا على بن موسى را بيارند . و به مرو مأمون مذهب شيعت پديد كند ، و گفت : از پس من خليفت على بود و امامت او را است و بر وى ستم كردن روا نيست ، و بنى اميّه بر فرزندان بو طالب ستم كردند و بنو العبّاس ستم كردند ، و حق مر ايشان را است . و من خويشتن را خلع نتوانم كردن و ليكن خلافت از پس خويش ايشان را دادم ، و ولى عهد علىّ بن موسى بن جعفر را كردم ، و او را گفت : تو حقّترى از فرزندان من و از همه بنى العبّاس . و او را رضا نام كرد و گفت : على ابن موسى الرضا من آل محمّد . و مأمون بيعت مردمان بستد از پس خويش مر على ابن موسى را ، و از پس او پسرش را محمّد بن على . و او را دو دختر بود يكى مهتر ، ام حبيب ، آن را به زنى به على داد ، و ديگر كهتر ، امّ الفضل ، به زنى به محمّد بن على داد . و جامهء سياهان و علم سياه بيفگند و جامهء سبز اندر پوشيد و گفت : جامهء سياه جامهء دوزخيان است ، و جامهء سبز زينت بهشتيان است . و فضل بن سهل را بفرمود تا به هر شهرى نامه كرد تا بيعت رضا از همه مردمان بستدند و گفت : خلافت از پس مأمون او را است . و امير المؤمنين مأمون حق به خداوند بازداد . و اهل بيت پيغامبر را بر اهل خويش بگزيد و دانست كه ايشان حقّتراند به خلافت و امامت . و على بن موسى الرّضا را از پس خويش ولى عهد كرد و از پس على محمّد پسر رضا ، و از پس او اهل بيت على بن ابى طالب هر كدام فاضلتر و عالمتر و زاهدتر . و بفرمود تا جامه هاى سياه و علمهاى سياه بيفگندند و علمها و جامه سبز كردند . و به هر اميرى نامه كرد بدين نسخت . و على بن موسى به هر شهرى كه علويان بودند نامه كرد كه حقّ به حقّدار آمد . و جامه ها سبز كردند . و به حسن بن سهل همچنين نامه آمد از مأمون ، و حسن به واسط بود . آن بيعت از سپاه بستد و به طاهر نامه كرد تا به رقّه و موصل و جزيره و شام همچنين كرد و به مكّه و مدينه همچنين . و علويان بياراميدند . و پيش از آنكه اين نامه رسيد ، حسن با سپاه بغداد صلح كرد بدانكه حسن ايشان را شش ماهه روزى بدهد ، و ايشان مهدى بن منصور را به خانه بنشانند . و عيسى خليفت حسن بود اندر ميان ايشان . و حسن به بغداد نيامد . و صلح تمام شده بود و منصور بن المهدى را به خانه اندر