محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

1230

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

كرد . و حسن و فضل مردمانى بودند به ديوان بغداد اندر به وقت رشيد و مهدى به دبيرى معروف . و نه مردمانى لشكرى بودند . و مأمون دانست كه او نشايد ، و ليكن فضل را مخالف نشد و حسن را بفرستاد . و به طاهر نامه كرد كه عراق و آن شهرها كه تو دارى به حسن بن سهل سپار ، و خود با سپاه به رقّه شو و با نصر بن شبث حرب كن . و اميرى رقّه و همه شهرهاى جزيره و موصل و شام به دو داد ، و به هرثمه نامه كرد كه همه سپاه كه با تو است به حسن سپار و خود با خاصگان خويش به خراسان بازآى . و حسن به بغداد آمد . و طاهر سپاه و پادشاهى به دو سپرد و خود به رقّه شد آزرده از مأمون و از فضل . و هرثمه همچنين به خراسان باز شد كه ايشان پنداشتند كه مأمون پادشاهى از ايشان باز نستاند . و هرثمه را خليفتى بود بر سپاه ، و او را بو سرايا گفتندى . هرثمه آن سپاه به دو سپرد ، و ايشان را به حسن سپرد و خود به خراسان بازآمد . و طاهر به رقّه شد و نصر را به حصار گرفت و بر در حصار بنشست خاموش . نه حرب كرد و نه هيچ كار . و حسن بن سهل [ را ] به چشم مردمان لشكرى و رعيّت آن مرتبه نبود . و ايشان را عجب آمد و ندانستند كه اين برادر او كرده است ، فضل بن سهل ، كه مأمون همه كار به دو داده بود . و به كوفه علوىاى بود نام او محمّد بن ابراهيم بن اسماعيل بن ابراهيم بن الحسن [ بن الحسن ] بن علىّ بن ابى طالب ، و او را به لقب ابن طباطبا گفتندى . او پنهان به كوفه دعوت كرد و مردمان را گفت : بيعت كنيد الرّضا من آل محمّد صلَّى الله عليه و سلَّم . و مردمان كوفه از پنهان دعوت او بپذيرفتند . بو سرايا با خيل خويش به جمادى الآخر به كوفه شد و او را بيرون آورد و دعوت او آشكار كرد و كوفه را بگرفت . خبر بو سرايا و علوىاى كه به كوفه خروج كردند و اين بو سرايا به كنيت معروف است و نام وى سرّى بن منصور بود از فرزندان هانى بن قبيصه ، آنكه حرب ذى قار كرده بود ، و عرب كه غلبه كرده بودند به ايّام