محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

1211

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

نكنى مقرّ نيايى تا رشيد زنده باشد . و چون بميرد نامهء هر كسى به دو ده ، و نامه مأمون به مأمون فرست . و بكر بيامد به سوى رشيد ، و او را به طوس سخت بيمار يافت . رشيد او را گفت : به چه كار آمدى ؟ بگفت كه محمّد مرا از بهر چه كار فرستاد . و رشيد بفرمود تا بجستندش و هيچ نامه نيافتند . گفت : بزنيدش تا مقر آيد . بزدندش و عذاب كردند . مقر نيامد . و رشيد بمرد ، و بكر هم اندر خانه حسين باز داشته بود . پس از مرگ او بيرون آمد از زندان ، و نامه را به مأمون فرستاد ، و آن همه نامه ها برسانيد . و فضل بن ربيع از آن همه سپاه همه روز بيعت همى ستد ، و رجاى خادم . و ديگر روز خبر رشيد به محمّد فرستاد ، و خبر بيعت مردمان با قضيب و انگشترى پيغامبر عليه السّلام . و چون خبر به محمّد رسيد روز چهارشنبه بود آن روز ، و ديگر روز پنهان داشت . و روز آدينه خطبه كرد و مردمان را نماز كرد و باز به منبر بررفت ، و خطبه كرد و خبر رشيد بگفت . و از خويشتن وعده هاى نيكو كرد ، و بيعت خواست و از منبر فرود آمد . و عم خويش سليمان را بنشاند . و او بيعت از همه سپاه و رعيّت بستد . و ديگر روز ايشان را درم بيعتى بداد دو ساله ، روزى به يك جا . ديگر فضل بن ربيع را گفته بود كه چون آن سپاه طوس بيعت كند ، ايشان را آن درم و خواسته كه از رشيد بازماند درم بيعتى بده ، و ايشان را سوى من آور . و مأمون چون خبر رشيد بشنيد ، و فضل سوى او نامه كرد ، او نيز همچنان از آن سپاه بيعت بستد و درم بيعتى بدادشان و فضل را نامه كرد و او را با سپاه طوس و خواسته و همه تركت رشيد زى خويشتن خواست . فضل با سپاه بازگشت و نزديك محمّد رفت به بغداد . و از پس مأمون هرثمه را نامه كرد در كار رافع و سمرقند سخت كرد . و هرثمه بر در سمرقند بنشست و رافع را به حصار گرفت تا به صلح بيرون آوردش و سوى مأمون فرستاد . و مأمون به خراسان عدل و داد بگسترد ، و هر روزى به مزگت آدينه اندر آمدى و بر نمد بنشستى و علما و فقها را پيش خويش بنشاندى ، و داورى خود كردى و به قصّه ها خود نگريستى و داد بدادى . و از همه خراسان آن سال ربيع خراج بيفگند ،