محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

679

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

معاويه كه من سوى تو آيم به شام بر آن شرط كه شمار بصره از من نخواهى . معاويه اجابت كرد . و عبد الله بن عباس به شام شد . و گروهى گويند كه اين عبيد الله بود برادر عبد الله كه از معاويه صلح خواست بر آنكه با او شمار بصره نكند . معاويه اجابت كرد ، و عبيد الله سوى معاويه شد . و سپاه عراق بر حسن بشوريدند و از او درم بيعتى خواستند و خود را به سراى پردهء او اندر افگندند و غارت كردند ، و او را مجروح كردند . و معاويه بيامد با همه اهل شام و بر حدّ عراق و شام جايى است آنجا مسكن خوانند ، آنجا بنشست . و كاردار حسن بر مداين سعد بن مسعود بود . عمّ مختار بن [ ابى ] عبيد الثقفى و مختار بىريش بود هنوز ، و با عمّ بود . چون ديد كه كار عمّش و آن حسن بشوريد ، عمّ را گفت : اگر كارى خواهى كردن چون مردان حسن على را ببند و سوى معاويه فرست تا ترا ولايت اميّه باشد . عمّش گفت : لعنت خداى بر تو باد و بر معاويه ، مرا مىفرمايى كه نبيرهء پيغمبر عليه السّلام كه بهترين خلق است ببندم و سوى پسر بو سفيان بترين خلق فرستم . پس حسن عليه السّلام چون بديد كه اهل عراق با پدرش چه كردند ، دلش از ايشان سرد شد . معاويه را كس فرستاد و صلح خواست بر آنكه كار به دو سپارد و با او بيعت كند بر اين شرطها : يكى آنكه بر على لعنت نكنند بر منبرها ، و ديگر آنكه حسن را و اهل بيت على را به مدينه فرستد تا آنجا باشند ، و آن خواسته كه اندر بيت المال عراق است همه به حسن بگذارد تا او را باشد با برادران و خواهران ، و آن پنج بار هزار هزار درم بود ، و داراب گرد به حسن دهد تا خاصّه او را باشد ، و اين داراب گرد شهرى است از شهرهاى پارس نزديك بصره ، و اين خواسته ميان او بود و از آن اولاد على كه از على درويش ماندند ، زيرا كه از على از دنياوى با چندان دختران و پسران را هفتصد درم مانده بود . پس معاويه عبد الله بن عامر را و عبد الرّحمن سمره را بفرستاد سوى حسن ، و آن همه شرط كه كرده بود بپذيرفت مگر لعنت كردن بر على بر منبرها ، گفت آن را بر نگيرم . و به همه شهرهاى شام اندر خطيبان چون خطبه كردندى روز آدينه ، از